اسامی و مشخصات ٢٤ زندانی سياسي کُرد محکوم به اعدام

 

 

 

 

آخرین تحقیقات ” کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی” نشان می دهد که هم اکنون حداقل ٢٤ فعال کُرد که با اتهام های سیاسی و امنیتی مواجهند در زندان های جمهوری اسلامی ایران در انتظار اجرای حکم اعدام هستند. 
تحقیقات کمپین نشان می دهد که در بسیاری از پرونده های یاد شده مراحل قانونی دادرسی رعایت نشده، متهمان به وکیل دسترسی نداشته و اظهارات آنها در مراحل دادرسی مورد توجه قرار نگرفته است. دربرخی از موارد یاد شده که در زیر می آید، متهمان مدعی شده اند که در زمان بازجویی مورد آزار واذیت وشکنجه فیزیکی قرار گرفته اند. به گفته خانواده برخی از متهمانی که چنین ادعاهایی را حتی با نوشتن نامه از زندان مطرح کرده اند، قوه قضاییه تحقیقات مستقل برای بررسی ادعاهای یاد شده انجام نداده است. 
” کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی ” با انتشار این گزارش، از مقامات قضایی می خواهد که با اعمال وسواس جدی در بررسی اظهارات زندانیان یاد شده و همچنین اطمینان خاطر از قانونی بودن مراحل دادرسی و صدوراحکام اعدام، نسبت به بازبینی احکام یاد شده اقدام جدی به عمل آورد.
این اسامی که ٢٤ فعال سیاسی و مدنی هستند اغلب آنها حکمشان در دادگاه تجدید نظر و دیوان عالی کشور تایید شده و هر لحظه امکان اجرای حکم اعدامشان وجود دارد.

۱. حبيب الله لطيفی ، ۲. رشيد آخکندی ، ۳. مصطفی سليمی ، ۴. منصور آروند ، ۵.سمکو خورشيدی ، ۶. سيروان نژاوی ، ۷. ابراهيم عيسي‌پور ، ۸. رزگار (حبيب) افشاری ، ۹. علی افشاری ، ۱۰. سامان نسيم ، ۱۱. زانيار مرادی ، ۱۲. لقمان مرادی ، ۱۳. عبدالله سروریان ، ۱۴. انور رستمی ، ۱۵. بهروز آلخانی ، ۱۶. سيد سامی حسينی ، ۱۷ . سيد جمال محمدی ، ۱۸. بختيار معماری ، ۱۹ رضا ملازاده ، ۲۰ ، صابر مخلد موانه ، ۱ ۲ ، “محمد عبدالهی ، ۲۲، علی احمد سلیمان ، ۳ ۲ ، هوشنگ رضایی ، ٢٤ ، آرمان پرویزی 

مشخصات کامل:

1. زانیار مرادی 
زانیار مرادی فرزند اقبال ۲۱ ساله ساکن شهر مریوان در تاریخ ۱۴ مرداد ماه سال ۸۸ توسط نیروهای اداره اطلاعات شهر مریوان بازداشت شده و به بازداشتگاه ستاد خبری اداره اطلاعات شهر سنندج منتقل شده است. 
نامبرده پس از آن به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد و بعد از نزدیک به یک ماه و نیم بدون برخورداری از حق ملاقات و تماس با خانواده در شعبه‌ ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اتهام قتل پسر امام جمعه مریوان و عضویت در حزب کوموله دادگاهی و به اعدام محکوم شد. بعد از اعتراض این دو زندانی به احکام صادره ، در تاریخ ۱۸ تیر ماه سال ۹۰ پس از بررسی پرونده از سوی دیوان عالی کشور این حکم تائید و یک روز بعد به دایره اجرای احکام زندانی رجایی شهر کرج ابلاغ شد. این زندانی هم اکنون در زندان رجایی شهر کرج به سر می‌برد. 
2. لقمان مرادی
لقمان مرادی فرزند عثمان متولد ۶۲ ساکن شهر مریوان در تاریخ ۱۳ مرداد ماه سال ۸۸ توسط نیروهای اداره اطلاعات شهر مریوان بازداشت و به بازداشتگاه ستاد خبری اداره اطلاعات شهر سنندج منتقل شد. این زندانی به همراه زانیار مرادی ( هم پرونده وی ) به مدت نزدیک به ۹ ماه در سلولهای اداره اطلاعات شهر سنندج مورد بازجویی و انواع شکنجه‌های فیزیکی و روحی قرار گرفته بودند.
بعد از این مدت به زندان مرکزی سنندج منتقل و به مدت نزدیک به ۶ ماه نیز در این زندان نگهداری شد. بعدا مجددا به بازداشتگاه ستاد خبری اداره اطلاعات شهر سنندج منتقل شد. به گفته یک منبع نزدیک به خانواده «نیروهای وزارت اطلاعات او را تحت فشار قرار دادند که در اعترفات تلویزیونی مسئولیت قتل پسر امام جمعه شهر مریوان را بر عهده بگیرند.»
این دو زندانی در برنامه ایران تودی پرس تی وی اعتراف به انجام این قتل کرده بودند که به گفته منابع نزدیک به خانواده این عمل تحت فشارجسمی و روحی انجام شده است. این بار به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده و بعد از نزدیک به یک ماه و نیم بدون حقو ملاقات و تماس با خانواده در شعبه‌ ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اتهام قتل پسر امام جمعه مریوان دادگاهی شده و به اعدام محکوم می‌شوند. بعد از اعتراض این دو به احکام صادره ، در تاریخ ۱۸ تیر ماه سال ۹۰ از سوی دیوان عالی کشور این حکم تائید و یک روز بعد به دایره اجرای احکام زندانی رجایی شهر کرج ابلاغ شده است.
3. هوشنگ رضایی
هوشنگ رضایی اهل شهر نهاوند در تاریخ ۲۹ خردادماه سال ۸۹ در شهر تهران توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و به بند مخصوص این وزارتخانه یعنی بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. این زندانی در اردیبهشت سال ۹۱ بعد از نزدیک به یک سال و نیم نگهداری در بندهای ۲۰۹ و ۳۵۰ زندان اوین اوایل اردیبشت ماه به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
این زندانی به اتهام محاربه از طریق عضویت در یکی از احزاب کردی از سوی شعبه‌ ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه به اعدام محکوم شده است.
4. رضا ملازاده در تابستان ۱۳۹۰ بازداشت و به اتهام محاربه طریق همکاری با احزاب کرد به اعدام محکوم شد و در حال حاضر در زندان ارومیه به سر می‌برد.
5. بهروز آلخانی
بهروز آلخانی فرزند فارس(Fares) متولد ۱۳۶۴ شهروند کُرد ساکن سلماس که در تاریخ ۷ بهمن ماه سال ۸۸ توسط نیروهای وزارت اطلاعات در شهر سلماس بازداشت شده بود. که در تاریخ ۲۳ مهرماه سال ۹۰ در جلسه‌ ایی چند دقیقه‌ ایی با حضور وکیل تسخیری، نماینده دادستان و نماینده اداره اطلاعات شهر ارومیه بهروز آلخانی را به اتهام محاربه از طریق همکاری موثر با پژاک و مشارکت در قتل دادستان خوی، شعبه یک دادگاه انقلاب شهر ارومیه به ریاست قاضی چابک به اعدام محکوم کرد. این زندانی هم اکنون در زندان مرکزی ارومیه بسر می‌برد و پرونده وی نیز بعد از اعتراض وکیل تسخیری برای تجدید نظر خواهی به دیوان عالی کشور استان آذربایجان غربی ارسال شده است.
6. منصور آروند
منصور آروند در تابستان ۱۳۹۰ بازداشت و به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب کرد به اعدام محکوم شد و در حال حاضر در زندان ارومیه به سر می‌برد.
مدتی پیش این حکم در دیوان عالی کشور به تایید رسید و وی در آستانه اجرای حکم اعدام قرار دارد.
منصور آروند شهروند کرد اهل مهاباد که در خرداد ماه سال ۱۳۹۰ در منزل مسکونی خود بازداشت شد، به اتهام محاربه از طریق همکاری با یکی از گروههای کردی معاند نظام در شهریور ماه ۱۳۹۱ از سوی شعبه ۱ دادگاه انقلاب مهاباد به اعدام محکوم شد.
7. سیروان نژادی 
سیروان نژادی در تاریخ ۱۴ تیر۱۳۹۰ بازداشت و به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب کرد به اعدام محکوم شد و در حال حاضر در زندان ارومیه به سر می‌برد.
«سیروان نژاوی در تاریخ ۱۴ تیرماه سال ۱۳۹۰ در شهر کرج به اتهام همکاری با یکی از احزاب کردستان در تاریخ ۲۳ فرودین ماه امسال ( ۱۳۹۱ ) به اتهام عضویت در این حزب در شعبه‌ یک دادگاه انقلاب مهاباد به ریاست قاضی جوادی کیا محاکمه شده و بدون اینکه اجازه دفاع به آنها در جلسه‌ دادگاه داده شده باشد و بدون داشتن وکیل تعیینی به اعدام محکوم شد. که این حکم در شعبه‌ ۳۱ دیوان عالی کشور از سوی دادگاه انقلاب مهاباد را تائید و آنرا به وکیل این زندانی سیاسی ابلاغ کرده است. 
8. ابراهیم عیسی‌پور
این شهروند کُرد ساکن بخش نًلاس از توابع شهرستان سردشت در تاریخ ۱۶ تیرماه از سوی نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر ارومیه منتقل و به مدت نزدیک به یک ماه و نیم نگهداری در سلولهای انفرادی به زندان مهاباد منتقل شد. این زندانی در یک پرونده مشترک با سیروان نژاوی در تاریخ ۲۳ فرودین ماه ۹۱ از سوی دادگاه انقلاب شهر مهاباد به اتهام همکاری با یکی از احزاب کرد به اعدام محکوم شد. این زندانی در تاریخ ۱۲ اردیبشت ماه از زندان مهاباد به زندان مرکزی شهر ارومیه منتقل شده است. بعد از اعتراض وی به حکم صادره پرونده جهت تجدید تظر خواهی به محاکم تجدید نظر استان آذربایجان غربی ارجاع داده شده است. که این حکم در شعبه‌ ۳۱ دیوان عالی کشور از سوی دادگاه انقلاب مهاباد را تائید و آنرا به وکیل این زندانی سیاسی ابلاغ کرده است. 
9. علی افشاری
این شهروند کُرد ساکن شهر مهاباد در اواخر آذرماه سال ۸۹ در شهر بوکان با یورش به منزل یکی از بستگانش بازداشت شده است. نیروهای وزارت اطلاعات و سپاه برای بازداشت وی اقدام به تیراندازی کرده و به گفته یک منبع نزدیک به خانواده او را زخمی کردند. بعد از اصابت چندین گلوله به بدن وی، نیروهای امنیتی او را بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات در شهر مهاباد منتقل کردند. علی افشاری به همراه سه برادر دیگرش که پیشتر بازداشت شده بودند به مدت نزدیک به ۴ ماه در بازداشتگاهای امنیتی در شهر مهاباد و ارومیه بدون حق ملاقات و تماس با خانواده مورد بازجویی قرار می‌گیرد. این چهار برادر در تاریخ ۱۴ آذرماه سال ۹۰ در دادگاه انقلاب شهر مهاباد به اتهام محاربه و همکاری با احزاب کُرد دادگاهی شدند و آخرین جلسه دادگاه با حضور وکلای تسخیری برگزار شد.
در تاریخ ۲۶ دی ماه سال ۹۰ در زندان مرکزی ارومیه به علی و رزگار( حبیب ) افشاری اعلام شد که به اتهام محاربه و همکاری با احزاب کُردی به اعدام محکوم شده‌اند که حکم صادره در دی ماه دو سال گذشته به آنها در زندان ارومیه ابلاغ شد که طولی نکشید که دیوان عالی کشور حکم اعدام این دو برادر را که خواستار تجدید نظر در حکم شده بودند را تائید کرد.
این زندانی سیاسی کرد محکوم به اعدام هم اکنون در زندان مرکزی اورمیه بسر میبرند.
10. رزگار ( حبیب ) افشاری
این شهروند کُرد ساکن شهر مهاباد در اواخر آذرماه سال ۸۹ در شهر مهاباد بازداشت شده است. نامبرده که به همراه سه برادر دیگر به نامهای علی، سلطان و ولی افشاری بازداشت شده بود به مدت نزدیک به ۴ ماه در بازداشتگاهای امنیتی در شهر مهاباد و ارومیه بدون حق ملاقات و تماس با خانواده مورد بازجویی قرار می‌گیرد. دادگاهی این چهار برادر در مورخه ۱۴ آذرماه سال ۹۰ در دادگاه انقلاب شهر مهاباد به اتهام محاربه و از طریق عضویت در حزب کومه‌له برگزار شده است و آخرین جلسه دادگاه با حضور وکلای تسخیری برگزار می‌شود.در تاریخ ۲۶ دی ماه سال ۹۰ در زندان مرکزی ارومیه به علی و رزگار ( حبیب ) افشاری اعلام می‌شود که به اتهام محاربه و همکاری با احزاب کُردی به اعدام محکوم شده‌اند و جعفر( سلطان ) و ولی افشاری نیز از اتهام محاربه تبرئه و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به ۵ سال حبس محکوم شده‌اند.» این زندانی هم اکنون در زندانی مرکزی ارومیه بسر می‌برد و در دی ماه دو سال گذشته تایید حکم به وی و برادش علی افشاری در زندان ارومیه ابلاغ شد که طولی نکشید که دیوان عالی کشور حکم اعدام این دو برادر را که خواستار تجدید نظر در حکم شده بودند را تائید کرد.
11. سید جمال محمدی
سید جمال محمدی ساکن روستای ” هفتوان ” از توابع شهرستان سلماس در ۱۵ خرداد سال ۸۷ توسط ماموران اطلاعات در ایست بازرسی گلوگاه شیرازی، بالاتر از تازه شهر واقع در سلماس به همراه سید سامی حسینی بازداشت شد. این شهروند کُرد به مدت نزدیک به چهار ماه در بازداشت نیروهای اطلاعاتی شهرهای سلماس و ارومیه بوده است. پس از آن این دو نفر به زندان ارومیه منتقل شدند. این دو زندانی فقط دو جلسه‌ یکی در مورخه‌ ۲۰ مهرماه سال ۸۷ در بازپرسی شعبه ‌اول و دیگری در وقت رسیدگی در شعبه ‌اول دادگاه‌ انقلاب اسلامی خوی مورخه‌۱۴ آذرماه سال تشکیل جلسه‌ دادگاه‌ شد و در این دادگاه به همراه سید جمال محمدی به اعدام محکوم شدند. این حکم بعد از اعتراض به دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان غربی ارسال و در آنجا نیز عینا تائید شد. بعد از پیگیرهای وکیل این پرونده آقای خلیل کیان پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شده است. این زندانی هم اکنون در زندان مرکزی ارومیه بسر می‌برد و یک منبع نزدیک به پرونده به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که درخواست اعاده دادرسی برای این دو زندانی مورد پذیرش قرار گرفته است. اگر چه کمپین نتوانسته است تا کنون مدرک حقوقی دال بر صحت این ادعا کسب کند.
12. سید سامی حسینی
سیدسامی حسینی متولد ۱۳۵۸ و ساکن روستای ” هفتوان ” از توابع شهرستان سلماس در ۱۵ خرداد سال ۸۷ توسط ماموران اطلاعات در ایست بازرسی گلوگاه شیرازی، بالاتر از «تازه شهر» واقع در شهرستان سلماس به همراه سید جمال محمدی (هم پرونده ای که او هم حکم اعدام دارد) بازداشت شد.
نامبرده در تاریخ ۲۰ مهرماه سال ۸۷ در بازپرسی شعبه ‌اول و دیگری در وقت رسیدگی در شعبه ‌اول دادگاه‌ انقلاب اسلامی خوی تاریخ ۱۴ آذرماه سال تشکیل جلسه‌ دادگاه‌ شد و در این دادگاه به همراه سید جمال محمدی و به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب کرد به اعدام محکوم شد و در حال حاضر در زندان ارومیه به سر می‌برد.
13. عبدالله سروریان
عبدالله سروریان از فعالان سیاسی کرد که توسط اطلاعات سپاه بازداشت و به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب کرد به اعدام محکوم شد و در حال حاضر در زندان ارومیه به سر می‌برد.
این زندانی سیاسی چند سال گذشته به منظور دیدار با یکی از اقوام خود به اقلیم کردستان سفر کرده بود که هنگام بازگشت در منطقه‌ی مرزی باشماخ توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد.”
عبدالله سروریان از اهالی شهرستان سنندج که دارای سابقه 25 سال خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران می باشد توسط دادگاه نظامی این شهر به اتهام جاسوسی و همکاری با یکی از احزاب کرد به اعدام محکوم گردید.
14. حبیب الله لطیفی
حبیب الله لطیفی متولد ۱ فروردین ماه سال ۱۳۶۱ ، دانشجوی رشته‌ مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور ایلام بوده و در مورخ ۱ آبان ماه سال ۱۳۸۶ در خیابان ادب شهر سنندج توسط تعدادی از ماموران ستاد خبری اداره اطلاعات شهر سنندج بازداشت شده است. بعد از نزدیک یه ۴ ماه نگهداری در سلولهای بازداشتگاه ستاد خبری اداره اطلاعات شهر سنندج که گفته می شود با شکنجه‌های شدید من جمله ضرب و شتم که منجر به خونریزی کلیه و شکستن سروی شده به زندان مرکزی سنندج منتقل شد.
آقای لطیفی در تاریخ ۱۰ تیرماه سال ۸۷ در شعبه‌ یک دادگاه انتقلاب شهر سنندج به ریاست قاضی بابایی به اتهام محاربه و عضویت در حزب حیات آزاد کردستان ( پژاک ) محاکمه شد و با وجود دفاعیات وکلای وی آقایان صالح نیکبخت و نعمت احمدی نهایتا وی به اعدام محکوم شد.بعد از تائید حکم اعدام از سوی دادگاه تجدید نظر نهایتا دیوان عالی کشور نیز در تاریخ ۱۶ اسفند سال ۸۸ این حکم به صورت شفاهی به وکیل ایشان آقای نیکبخت اعلام شد.
حکم اعدام وی که طبق اعلام قبلی به وکیل ایشان قرار بود روز ۵ دی ماه سال ۸۹ در زندان مرکزی سنندج اجرا شود بنابه درخواست عفو والدین این زندانی به طور موقت با دستور دادستان سنندج متوقف شد. این زندانی هم اکنون در زندان مرکزی سنندج به سر می‌برد و به دلیل قطعیت حکم و ارسال آن برای اجرای احکام هر لحظه احتمال اجرای حکم وجود دارد.
15. سید جمال محمدی
سید جمال محمدی ساکن روستای ” هفتوان ” از توابع شهرستان سلماس در ۱۵ خرداد سال ۸۷ توسط ماموران اطلاعات در ایست بازرسی گلوگاه شیرازی، بالاتر از تازه شهر واقع در سلماس به همراه سید سامی حسینی بازداشت شد. این شهروند کُرد به مدت نزدیک به چهار ماه در بازداشت نیروهای اطلاعاتی شهرهای سلماس و ارومیه بوده است. پس از آن این دو نفر به زندان ارومیه منتقل شدند. این دو زندانی فقط دو جلسه‌ یکی در مورخه‌ ۲۰ مهرماه سال ۸۷ در بازپرسی شعبه ‌اول و دیگری در وقت رسیدگی در شعبه ‌اول دادگاه‌ انقلاب اسلامی خوی مورخه‌۱۴ آذرماه سال تشکیل جلسه‌ دادگاه‌ شد و در این دادگاه به همراه سید جمال محمدی به اعدام محکوم شدند. این حکم بعد از اعتراض به دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان غربی ارسال و در آنجا نیز عینا تائید شد. بعد از پیگیرهای وکیل این پرونده آقای خلیل کیان پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شده است. این زندانی هم اکنون در زندان مرکزی ارومیه بسر می‌برد .
16. بختیار معماری
بختیار معماری، ٣٥ ساله و اهل شهرستان مریوان است که در در تاریخ ١٣ مرداد ماه سال ١٣٨٩ از سوی نیروهای امنیتی اداره اطلاعات مریوان دستگیر گردید. آقای معماری یک روز پس از بازداشت به بازداشتگاه ستاد خبری اداره اطلاعات شهر سنندج منتقل شد و سه ماه در این بازداشتگاه تحت بازجویی قرار داشته است.
جلسات دادگاهی این زندانی در دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد و دادگاه کیفری استان کردستان در تاریخ ۲۹ دیماه سال ۹۰ به اتهام قتل و شکایت خانواده مقتولین برای وی حکم قصاص صادر کرده است و همچنین دادگاه انقلاب شهر مریوان به اتهام محاربه از طریق عضویت در احزاب کُردی برای وی حکم اعدام صادر کرده است.
بخیتار معماری هم اکنون در زندان مرکزی سنندج به سر می برد.
17. سمکو خورشیدی 
سمکو خورشیدی شهروند کُرد اهل بانه استان کردستان در تاریخ ۸ فرودین سال ۹۰ در یکی از اتوبانهای اطراف تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است. این نیروها در زمان بازداشت وی اقدام به تیراندازی کرده و او از ناحیه دست مورد اصابت گلوله قرار گرفته زخمی بازداشت شده است. سمکوخورشیدی بعد از چندین ماه نگهداری در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر سنندج به زندان شهر سقز استان کردستان منتقل شده است.
نهایتا این زندانی در اردیبشت ماه امسال (سال ۹۱) از سوی دادگاه انقلاب شهر سقز به اتهام محاربه از طریق عضویت در احزاب کُردی و عملیات مسلحانه به اعدام محکوم شد و این حکم به صورت شفاهی به وی در زندان سقز اعلام شده است.
این زندانی هم اکنون در زندان سقز به سر می‌برد و بعد از اعتراض نامبرده به حکم، پرونده جهت تجدید نظر خواهی به یکی از شعبات محاکم تجدید نظر استان کردستان ارسال گردیده است.
18. مصطفی سلیمی
مصطفی سلیمی شهروند کُرد، متاهل و ساکن شهر سقز در مورخه ۱۶ فروردین ماه سال ۸۲ در شهر نهاوند توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. بعد از انتقال به بازداشتگاه آگاهی شهر سقز و بازپرسی و تفهیم اتهام محاربه از طریق عضویت در احزاب کُردی از سوی قاضی شعبه‌ یک دادگاه انقلاب شهر سقز به ریاست قاضی گودینی به اعدام محکوم شد.
بعد از اعتراض او و وکلای وی به نامهای آقایان سعید شیخی و سید جمال حسامی پرونده جهت تجدید نظر خواهی به شعبه‌ ۳۱ دیوان عالی کشور ارسال که دادگاه اولیه را تایید کرد. منابع محلی می گویند در آخرین تلاشهای وکلا و خانواده آقای سلیمی، شعبه‌ ۱۵ تشخیص دردیوان عالی کشور بار دیگر این حکم را تائید کرده است و پرونده بعد از قطعیت حکم به دایره اجرای احکام ارسال شده است. مصطفی سلیمی هم اکنون در زندان شهر سقز بسر می‌برد و به دلیل قطعیت حکم و ناکام ماندن تلاشها برای لغو این حکم در طول سالهای گذشته هر لحظه احتمال اجرای حکم اعدام وی وجود دارد.
19. رشید آخکندی
رشید اخکندی ۵۵ ساله، متاهل و ساکن شهر سقز در مورخه‌ ۲۱ فروردین ماه سال ۸۷ در شهر اصفهان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. این زندانی در ۳۱ تیرماه سال ۸۷ در شعبه‌ یک دادگاه انقلاب شهر سقز به ریاست قاضی شایق به اتهام محاربه از طریق عضویت در احزاب کُرد مخالف، به اعدام و سی سال تبعید به زندان میناب محکوم شد.
بعد از اعتراض او وکیل وی سعید شیخی، پرونده‌ به شعبه‌ ۵ تجدید نظر استان کردستان ارسال و ۳۱ تیرماه سال ۸۸ حکم اعدام تائید شد. بعد از اعتراض مجدد به این حکم پرونده به شعبه‌ ۸ دیوان عالی کشور ارسال شد و در ۳۱ مردادماه سال ۸۸ حکم اعدام تائید شد.
این زندانی هم اکنون در زندان شهر سقز به سر می‌برد و به دلیل قطعیت حکم اعدام وی در دیوان عالی کشور و ارسال پرونده جهت اجرای حکم به دایره اجرای احکام هر لحظه احتمال اجرای حکم این زندان وجود دارد.
20. سامان نسیم
سامان نسیم در تابستان ۱۳۹۰ بازداشت و به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب کرد به اعدام محکوم شد و در حال حاضر در زندان مهاباد به سر می‌برد. روز دوشنبه ۲۰خردادماه سال گذشته شعبه ۲ دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان غربی حکم اعدام سامان نسیم فرزند فایق اهل مریوان را مجددا تأیید کرد.
این زندانی سیاسی محکوم به اعدام نسیم که در تابستان ۱۳۹۰ در مناطق مرزی استان آذربایجان غربی توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده بود، هم اکنون در زندان مرکزی ارومیه به سر می برد.
21. انور رستمی
انور رستمی در اردیبهشت ۱۳۸۷ بازداشت و به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب کرد به اعدام محکوم شد و در حال حاضر در زندان ماکو به سر می‌برد.
22.صابر مخلد موانه
صابر مخلد موانه اهل اورمیه که در 20 تیرماه سال 1391 دستگیر و بعد از سپری کردن سه ماه در بازداشتگاه اطلاعات سپاه به اتهام همکاری با احزاب کردی به اعدام محکوم شد.
این زندانی سیاسی کرد بعد از بازداشت به مدت سه ماه در زندان منتقل شد که به دلیل اعتراض نهادهای امنیتی وی دوباره به زندان ارومیه انتقال داده شد و در دادگاه تجدید نظر به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و همکاری به یکی از احزاب کرد به اعدام محکوم شد. 

23. محمد عبدالهی
محمد عبدالهی در سال ١٣٨٩ بازداشت و در 30 شهریور 1392 و به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب کرد توسط شعبه اول دادگاه انقلاب مهاباد محکوم بە اعدام شد.
این زندانی سیاسی که در سال ۱۳۸۹ در مهاباد بازداشت شده است در جریان بازجویی‌ها به شدت مورد شکنجه فیزیکی قرار گرفته بود. بطوری که شدت شکنجه‌های جسمی این زندانی در حدی بود که وی از ناحیه پا و دست دچار شکستگی استخوان شده و به دلیل عدم رسیدگی پزشکی و نگهداری در سلول انفرادی استخوان پای وی کج جوش خورده بود.
این زندانی هم چنین در اثر شکنجه‌ها چندین دندانش نیز شکسته است که این امر موجب ناراحتی گوارشی برای وی در طول سه سال گذشته شده است.
وی که برادر محمد امین عبدالهی دیگر زندانی سیاسی است پس از ۱۱ بار احضار به دادگاه بر اساس گفته ماموران اجرای احکام زندان به اتهام محاربه از طریق عضویت در حزب کومله به اعدام محکوم شده است و این در حالی است که در جریان دادگاه‌ها از حق اختیار وکیل برای خود محروم بوده است.
وی در جریان بازجویی‌ها هیچ گونه اعترافی بر علیه خود نداشته است و به همین سبب نیز ۱۱ بار برای وی دادگاه تشکیل شد اما با این حال این حکم به صورت شفاهی در زندان به وی ابلاغ شده است.
24. آرمان پرویزی
آرمان پرویزی فرزند رشید، اهل شهرستان مهاباد، اواخر سال ١٣٩١ همراه با چند تن دیگر بازداشت گردید و در ١٥ تیرماه سال جاری در دادگاه انقلاب رشت، به اتهام “تلاش علیه امنیت ملی و همکاری با یکی از احزاب کُرد مخالف رژیم ایران” به اعدام محکوم شد.
حکم اعدام آرمان پرویزی روز پنج‌شنبه مورخه‌ی نهم آبان‌ماه ١٣٩٢ به نامبرده اعلام شده است.
“آرمان پرویزی” دانشجوی رشته‌ی معماری دانشگاه رشت بوده است و این سومین زندانی کُرد است که پس از روی کار آمدن “حسن روحانی” به اعدام محکوم شده است.
“کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی” معتقد است که تعداد افرادی که حکم اعدام دریافت کرده اند ممکن است بیشتر از افرادی که در این سیاهه مورد بررسی قرار گرفته اند، باشد که به دلیل محدودیت در زمینه تحقیق و جمع آوری اطلاعات ممکن است در این مجموعه نیامده باشد. به همین جهت فعالان محلی و افرادی که نسبت به موارد دیگری از صدور حکم اعدام برای فعالان کُرد به اتهام های سیاسی و امنیتی مطلع هستند می توانند اطلاعات خود را بر تکمیل برای کمپین ارسال کنند.
لذا خواهشمندیم که در تصحیح و تکمیل این اسامی ما را یاری رسانید و با این این ایمیل با ما تماس بگیرید.
kampain82@gmail.com

 

 

 

کردستان: چشم در چشم سرکوب و سازش

کاوه اردلان

 

 

دو هفته از قتل یكی دیگر از فرزندان مبارز خلق كرد به دست جلادان جمهوری اسلامی میگذرد. شیركو معارفی زندانی سیاسی كه پنج سال بود به اتهام همكاری با كومله در زندان به سر میبرد را در ساعات اولیه بامداد بدون اطلاع دادن به خانواده یا وكیلش به دار آویختند. این جنایت در ادامۀ اعدام حبیب گلپری پور و رضا اسماعیلی در كردستان و 16 زندانی در بلوچستان صورت گرفت. این اعدامها در شرایطی رخ میدهد كه بحرانی عمیق جامعه را فراگرفته و کابینۀ روحانی مانند کابینۀ احمدی نژاد هیچیک از وعدههای عوامفریبانۀ انتخاباتیاش را در مورد عدالت اجتماعی، بهبود وضعیت اقتصادی و کاستن از فشارها بر ملل تحت ستم نتوانسته اجرا كند. جمهوری اسلامی همچنان سیاستهای ضدمردمی خود را در منطقه پیش میبرد و برای جلوگیری از خیزش مردم و ارعاب تودهها دست به چنین جنایاتی میزند. اعدام شیركو معارفی که در بحبوحۀ مذاكرات هستهای ایران با آمریكا و کشورهای 1+5 صورت گرفت شاید اعلام این نکته به امپریالیستها هم بود كه جمهوری اسلامی برای حفظ منافع سرمایه و برقراری نظم و ثبات ارتجاعی توانایی ایجاد رعب و وحشت و دست زدن به هر جنایتی را دارد.

بدنبال این اعدامها و بالا گرفتن خطر اعدام تعداد دیگری از زندانیان سیاسی مانند زانیار و لقمان مرادی و حبیب لطیفی پور و ….. موجی از اعتراض و مبارزه كردستان را فرا گرفته است. در مریوان صدها نفر در خیابانهای شهر با در دست داشتن پلاكاردهایی در محكومیت اعدامها ظاهر شدند. مردم سنندج در كوچه و بازار نارضایتی خود را ابراز میكنند. اكثر احزاب سیاسی كردستان و جریانهای سراسری خود را برای یك اعتراض جمعی بزرگ آماده میكنند. برخی اعلام برگزاری یك هفتۀ اعتراضی كردهاند . یک اقدام جمعی و یكپارچه در شهرهای كردستان مانند اعتصاب عمومی که در محكومیت اعدام فرزاد كمانگر صورت گرفت میتواند بار دیگر اراده مردم كردستان در مبارزه برای آزادی، برابری و رهایی ملی را به نمایش گذارد.

تاریخ مبارزاتی سه دهه اخیر مردم كردستان علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در عین آن كه تداوم و پیگیری خواستههای بر حق تودههای ستمدیده را بازتاب داده، اما به علت طبقاتی بودن این جنبش صحنۀ بروز گرایشات رفرمیستی و سازشكارانه نیز بوده است. در دهه شصت، در اوج درگیریهای جنبش مسلحانۀ کردستان علیه جمهوری اسلامی، حزب دمکرات کردستان مرتب صحبت از مذاكره میكرد. این حزب که بر پایۀ دیدگاهی ناسیونالیستی آمال و آرزوی بورژوازی و ملاكین كرد را منعکس میکرد در پی كسب امتیازاتی از رژیم بود و قصد سرنگونی کلیت جمهوری اسلامی را نداشت. جنگ این حزب اهرمی برای پیشبرد مذاكره با رژیم اسلامی با هدف اصلاحات محدود بود. تراژدی آنجا بروز کرد كه این حزب مدعی مبارزه برای رهایی ملی به سیاست سرکوب و دامن زدن به جنگ علیه احزاب انقلابی حاضر در منطقه و مشخصا كومله دست زد و باعث كشته شدن صدها نفر از پیشمرگان انقلابی شد. این تراژدی بعدها با تراژدی ترور دکتر قاسملو و یارانش بر سر میز مذاکره با نمایندگان رژیم در اتریش به دست جوخۀ ترور جمهوری اسلامی تکمیل شد.

حالا بعد از گذشت بیش از دو دهه از آن تاریخ برخی احزاب به ظاهر رادیكال با الفاظی دیگر همان خط را ادامه میدهند. اخیرا مطلع شدیم كه چند حزب كردستانی از لزوم مذاكره با دولت روحانی صحبت كردهاند . در راس آنها پژاك قرار دارد. این جریان در پیروی از پیام عبدالله اوجلان كه گفته بود پژاك صرفا به آتش بس با جمهوری اسلامی اكتفا نكند و با این رژیم مذاكره كند، نامهای به تاریخ 21 اكتبر به حسن روحانی نوشت و با زبانی آشتی جویانه از وعدههای انتخاباتی او استقبال کرد. مصطفی هجری و خالد عزیزی که رهبران دو شاخه مجزای حزب دمكرات هستند نیز اعلام كردهاند كه حاضرند با جمهوری اســلامی به گفــتوگـو بنشینند.

این تصویر تلختر و آزار دهندهتر میشود وقتی که میبینیم درست در شرایط تشدید سرکوب و ارعاب مبارزان جنبشهای گوناگون در سطح سراسری و بر پا شدن چوبههای دار در کردستان و بلوچستان، و در حالی كه تناسب قوای نظامی میان نیروهای مسلح کرد و رژیم حتی در حد دهه شصت هم نیست این جریانات حرف از مذاکره و آشتی میزنند و از حسن روحانی مرتجع انتظار اصلاحات دارند. همینها بودند که هنگام به راه افتادن جنبش سبز نیز سازشکاری و تزلزل خود را به نمایش گذاشتند و از لزوم پشتیبانی از موسوی و كروبی گفتند و از قابلیت اصلاح حکومت.

البته سر نخ این فضای مذاكره و سازش در دست حکومت اقلیم کردستان عراق و نیز پ ك ك (حزب كارگران كردستان) تركیه است. همین چند روز پیش بود که مسعود بارزانی و اردوغان در کارزار تبلیغاتی سازش در دیار بکر (کردستان ترکیه) شرکت کردند و برای گرم کردن این مجلس، شوان پرور و ابراهیم تاتلسیس را هم به صحنه آوردند. بارزانی برای نشان دادن اتحاد استراتژیک خود با حکومت مرتجع ترکیه و جدی بودن طرح سازش منطقهای به طور علنی از «نامطلوب بودن برقراری حکومت مستقل کرد در منطقۀ شمال سوریه» گفت. در اقدامی دیگر، ترکیه شاهد یک کنفرانس «غیر حکومتی» نیز در مورد مسالۀ کردستان بود که در آن نمایندگانی از پژاک و جمهوری اسلامی هم شرکت داشتند. اینها اقداماتی است که بدون شک تاثیرات خود را بر تحولات کردستان خواهد گذاشت و نباید به سادگی از کنارش عبور کرد.

همانگونه كه در بالاتر گفتیم این گرایشات سازشکارانه و اصلاحطلبانه در بخشهای مختلف کردستان ایران و ترکیه و سوریه و عراق برخاسته از گرایش و منافع طبقاتی این احزاب است. آنها هدف مبارزه خود را گرفتن امتیازاتی ناچیز برای بورژوازی كرد قرار دادهاند . برخی از این احزاب مانند پ. ک. ک. سابقا از سوسیالیزم صحبت میكردند، اما بعد از فروپاشی شوروی امپریالیستی كه آنها اسمش را «سوسیالیسم واقعا موجود» گذاشته بودند و با اوجگیری كارزار ضد كمونیستی بورژوازی جهانی، ادعاهای سوسیالیستی خود را كنار گذاشتند و حالا از ملت و ناسیونالیسم و انسان و اصلاحات و دمكراتیزه كردن حكومتها صحبت میكنند. طنز قضیه اینست كه حزبی مثل پژاک که از سیاست پ ک ک پیروی میکند در آغاز اشغال عراق و افغانستان توسط آمریکا و متحدانش از ضرورت همسویی و همگرایی با این نیروهای امپریالیستی در تغییر رژیمهای منطقه از جمله جمهوری اسلامی میگفتند اما حالا از مطلوبیت آشتی و مذاكره با همین رژیمها دم میزنند.

اما واقعیت حاکم بر کردستان با خواب و خیالها و یا تدابیر سازشکارانۀ این نیروها تغییر نمیکند. در كردستان اشغال شده بیش از صد هزار نیروی مسلح جمهوری اسلامی در پادگانها و مراکز نظامی شهری و روستایی مستقرند. هر گونه اعتراض و مبارزه سیاسی و حتی جنبشهای مطالباتی کارگران و زحمتکشان به شدت سركوب میشود. فعالین جنبش زنان و دانشجویان و کارگران را مورد پیگرد و آزار قرار میدهند. سرکوب مذهبی نیز یک جنبۀ دائمی از اقدامات جمهوری اسلامی در کردستان است. رژیم چیزی جز استثمار و فقر و محرومیت و عقب ماندگی اقتصادی در کردستان به بار نیاورده است. تغییر اوضاع در کردستان ـ تغییری که منافع مردم ستمدیدۀ کردستان را تامین کند ـ با وجود این حکومت ضدمردمی، از راه چک و چانه زدن و به «راه راست هدایت کردن» این طبقۀ حاکمۀ استثمارگر، و یا با شرکت کردن در بازیهای منطقهای دولتهای امپریالیستی و مرتجع به دست نمیآید. این تبعیضها و ستمگریها ناشی از ذات و كاركرد نظام سرمایهداری جمهوری اسلامی است كه بدون یك انقلاب اجتماعی قهرآمیز از میان نمیرود.  

دفتر یادبود و دادخواهی قتلعام شدگان و جان بدر بردگان و خانواده های آنان

پروژه گزارشگران: دفتر یادبود و دادخواهی قتلعام شدگان و جان بدر بردگان و خانواده های آنان در کشتارگاه های جمهوری اسلامی و در سی و چند سال گذشته و بویژه دهه خونین شصت! برای امضا و پشتیبانی شماست!

 

 

دوستان و یاران گرامی!

این دفتر جایگاه محکومیت و ثبت جنایاتی است که حاکمان بر زندانیان سیاسی بی دفاع  و در خفا روا داشتند. بیست و پنج سال از آن فاجعه گذشته است و هنوز سکوت مرگبار آنان شکسته نشده است. فراخوانهای موضعی اگر چه مثبت و در زنده نگاهداشتن یاد آن عزیزان ضروری است اما کافی نیست. هم از اینرو سایت گزارشگران  پروژه دائم و پیوسته جمع آوری امضا, خاطره, تصویر و مراجع روشنگر در این زمینه را در برنامه دراز مدت خود قرار داده است. از تمامی فعالان سیاسی اجتماعی و هنری  که این دوران سیاه کشورمان را گره ذهنی خود دارند تقاضا داریم با پشتیبانی و امضا آن  و همچنین در صورت امکان ارسال نظرات, خاطره ها و پیشنهادات و تصاویر  قربانیان آندوره شوم ما را همراهی کنند. این پروژه تا تابستان سال 1393 باز خواهد ماند.

این مجموعه در حد امکان به زبانهای مختلف ترجمه و منعکس خواهد شد.

گزارشگران

 

امضا و پشتیبانی افراد, نهادها و رسانه ها

نظرات کوتاه

عکس و تصویر

نقاشی و کاریکاتور و طرح

لینک به کتابها و ادبیات زندان در رسانه های دیگر

گزارشات

شعر و متون ادبی

ترانه و سرود

لینک فیلم, تاتر

 

گزارشگران

09. 09. 2013

www.gozareshgar.com

 

 

امضا و پشتیبانی افراد, نهادها و رسانه ها:

 

 

 

 

 

احمد بخردطبع – فعال کارگری

ابراهیم آوخ – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی

اسماعیل خودکام – فعال کارگری

امین بیات – فعال کارگری

آمادور نویدی – فعال سیاسی و وبلاگ نویس: بدینوسیله تلاش و پیگیری شما را در اینزمینه٬ دفاع از مقام وشأن انسان و انسانیت و… ارج میگذارم

انور میرستاری – فعال حقوق بشر: به امید آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی

ا. م. شیری (ابراهیم شیری) فعال سیاسی، نویسنده و مترجم: با بزرگداشت یاد قربانیان دهه شصت امضا می کنم.

امیر میرزائیان – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی: بیست و پنج سال از وقوع فاجعه کشتارجمعی زندانیان سیاسی میگذرد،66 ماه با اکثر این جانباختگان زیستم. براستی که آنان دوستداران واقعی زندگی، صلح و عشق حقیقی بودند. آرزوی آنها بوستان ها و کشتزارهای پر محصول، تحقق سفره پر نعمت و رنگین برای همه، رونق کار،صنعت و کشاورزی بدون استثمار، سربلندی و استقلال کشور بدون استعمار بود آنها جان شیفته اشان، تنها سرمایه زندگی خود را در این راه فدا کردند.  ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود، خون دلها خورده ایم ، خون دلها خورده ایم   ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود، رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم   پیشانی بر خاکشان می سایم و یادشان را گرامی می دارم.

ایرج مصداقی: زندانی سیاسی سابق – بازمانده کشتار سراسری زندانیان تابستان 1367

ایرج حیدری – فعال سیاسی

اسد گلچینی – فعال سیاسی

امير-  از طرف راديو پيام كانادا حمايت و پشتيبانى خود را اعلام ميداريم

امیر پیام – فعال کارگری – کانادا

ایرج آبشار – فعال سیاسی

الهه امانی – فعال حقوق زنان و حقوق بشر: روز داد خواهی فرا خواهد رسید… تردیدی نیست

احد سبلان – فعال مدنی

بهروز فراهانی – فعال کارگری – فرانسه

بهرام رحمانی – نویسنده و روزنامه نگار

بهنام چنگائی –  فعال سیاسی

بتی جعفری نژاد – فعال سیاسی

حمایت خودم را اعلام می دارم! 

بهروز رضوانی – فعال کارگری – آخن, آلمان: پیروزی از آن ماست. نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم.

باقر ابراهیم زاده – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی

بیژن سعیدپور – فعال سیاسی

بهمن امینی – فعال سیاسی و حقوق بشر، زندانی سیاسی سابق

بهروز سورن – روزنامه نگار – زندانی سیاسی سابق

پروین ریاحی – فعال سیاسی

پرویز میرمکری – شاعر: برای  دفتر دادخواهی قتل عام شده گان

پویان انصاری – فعال سیاسی

پرویز داورپناه – فعال سیاسی: موافقم

پارسا سربی – فعال سیاسی: ننگ و شرم بر دیکتاتور, چه شاه و چه شیخ. به امید روزهای بهتر

پریچهر نومانی – فعال سیاسی: یاد عزیزان بخون خفته همیشه با ماو درقلب ماست.بامید روز دادگاه عادلانه در پیشگاه ملت

پیام پرتوی – فعال سیاسی

پروانه قاسمی – فعال سیاسی

پیروز زورچنگ – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی

پرویز مختاری – فعال حقوق بشر, برادر زنده یاد سیامک مختاری که در تابستان سال 1362 در زیر شکنجه کشته شد

 

تقی روزبه – تحلیل گر سیاسی: آرزوی موفقیت برای این پروژه

جمشید صفاپور – فعال کارگری

جابر کلیبی – فعال سیاسی

جزایری: حمایت خودم را از این پروژه اعلام می نمایم

جواد دادستان – سینماگر

حمیدرضا رحیمی – شاعر, پژوهشگر و طنزپرداز

حسن حسام – زندانی سیاسی دو رژیم – فعال سیاسی – شاعر

ح ریاحی – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی

حسن بیاتلو – فعال سیاسی: به امید ایرانی آزاد و آباد و سرنگونی رژیم دیکتاتوری

حسین مختار زیبائی – دكتری علوم قضائی زندانی سیاسی سابق – قربانی شكنجه در حال حاضر با بدنی كه هفتاد و هشت درصد آن مصنوعی میباشد زندگی میكنم، بازمانده از قتلعام سال شصت و هفت، فرزند مجاهد شهید علی مختار زیبائی سرهنگ نیروی هوائی ایران كه در بیست و شش شهریور سال شصت در سن چهل سالگی در زندان اوین در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق ایران  تیرباران شد.

 

حسن معارفی پور: فعال سیاسی

خسرو آهنگر – فعال سیاسی

رسول شوکتی – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی

رضا بی شتاب – شاعر

رفعت زین الدین – فعال سیاسی

رضا دانش – فعال سیاسی – از این پروژه حمایت میکنم

 

رضا پورکریمی – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی: از خاوران و همه گورهای بی نام و نشان 

این صدای محزون به گوش می رسد عیان 

که یاد ما را زنده دارید ای رفیقان 

امروز آرزوهایمان در دل توده ها جاری است 

حرف از رهایی و داد 

افسوس که جای ما خالی است .

===============    

یاد یاران یاد یاد

 

رقیه سلجوقی – فعال مدنی

زینب قراویسکی – فعال سیاسی

داریوش شیروانی – فیلم ‏ساز و موسیقی دان

سیامک موید زاده – قعال کارگری: مسیر مبارزات ما راهیست که عزیزانی با نثار جان خود آنرا هموار کرده اند. بنابر این یاد عزیز آنهات فراموش نشدنی و همیشه با ماست همانگونه که نفرت و انزجار از کرکسان و آدمکشانی که اینهمه عزیزان را از ما گرفتند فراموش نخواهد شد. یاد تمامی جانباختگان راه ازادی و سوسیالیسم گرامی باد!

سوسن شهبازی – فعال کارگری و زندانی سیاسی ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۵،گچساران،هوادار سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر

سعید نوروزبیکی – زندانی سیاسی دهه ای هفتاد و فعال سیاسی مستقل در تبعید: با سپاس و قدر دانی از شما دوستان ورفقای انقلابی در جهت زنده نگاهداشتن و یاد وخاطره آن رهروان راه آزادی تلاشهای بی شائبه می نمایید ، وهمچنان سعی در افشای ناگفته های جنایات رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی در سطحی گسترده را باز گشوده اید ، اعلام داشته و همواره خود را در کنار شما می دانم

سعید صارمی – فعال سیاسی: حمایت می کنم.

سیمین اصفهانی – فعال جنبش زنان – فعال سیاسی

سیامک  جهانبخش – فعال سیاسی

سولماز محمودی – تحلیلگر سیاسی

سهیل گرامی – فعال مدنی

سحر دیناروند

سیاوش عبقری – استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر

شکوه میرزادگی – نویسنده و روزنامه نگار: این دفتر یادبود در تاریخ معاصر ثبتی همیشگی خواهد داشت.

شعله امید – ایران

شهلا عبقری – استاد دانشگاه  و فعال حقوق زنان و حقوق بشر

صدیق جهانی – فعال کارگری

علی پیچگاه – فعال کارگری

گزارشگران: هفت عضو خانواده علی پیچگاه بدلیل آزادیخواهی اعدام شده اند

عسگری – فعال سیاسی: کشتارنیروهای اگاه هرکشورتوسط حاکمان نشانگراستبدادی ان حکومت است اما رژیم عجیب الخلقه اخوندی درقرن بیستم و ادامه اش درقرن بیست ویکم ازنوع دیگراست که طبق اسناد و مدارک افشاشده ازدرون سازمانهای جاسوسی قدرتهای یزرگ نشان ازیک ماموریت ازپیش تعیین شده دردوران جنگ سردبین دوابرقدرت شرق و غرب صورت گرفته که دراینجا باید هم امروهم عامل محکوم شوند و یقینا تاریخ بشریت مدعیان دروغین دمکراسی و حقوق بشررا نخواهد بخشید چراکه ملت ایران دردهه سی همت نشان داد وخواست دست اجانب را منابع و منافع خودقطع کند اما برانها گران امد ابتدا علیه دولت ملی و انگاه با ذخیره کردن اخوندبیسواد و بی احساسی چون خمینی چنین فجایعی را رقم زد که تا کره زمین وجوددارد جبران ان خونهای پاک نخواهد شد.من بعنوان یک انسان دردکشیده درتبعید جنایات صورت گرفته علیه بهترین و اگاهترین فرزندان ایرانزمین را محکوم میکنم و خواهان محاکمه و مجازات عامرین و عاملین انها هستم.روحشان شاد و یادشان گرامی باد

عباس منصوران – فعال سیاسی: این ابتکار شما مورد پشتیبانی است و امید که از پشیتبانی های بسیاری برخوردار شود

عباس مظاهری – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی: امضا و پشتیبانی می کنم

عاطفه اقبال – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی

علی رسولی – فعال کارگری

عادل احمدی – فعال سیاسی: مرگ بر نظام ضد مردمي و فاشيستي جمهوري اسلامي ايران و در اهتزاز باد مبارزات زحمتكشان بر عليه قاتلان حق و حقيقت. به پيش براي سرنگوني جلادان!

غلام عسگری – فعال کارگری: روحشان شاد ویادشان گرامی باد اما یاد و خاطره انها محدودبه دفترنمیشود حماسه افرینان رویارویی اگاهی با جهل وجوروجنایت برای نسلهای بعدی تاریخ به حجم شاهنامه و مثنوی مولوی رارقم زدند و دراین جنگ نابرابربرای همیشه بساط دکان دینکاران را به ذباله دان تاریخ ریختند من بعنوان یک انسان درد کشیده ضمن گرامی داشت ان عزیزان همیشه جاوید امرین و عاملین جنایات دهه شصت مخصوصا تابستان شصت که مصداق جنایت علیه بشریت بودرا محکوم میکنم و خواهان محاکمه و مجازات حاکمان رژیم ضد انسانی جمهوری اخوندی و باندهای تحت فرمان انها هستم.ننگ برجمهوری ولایت مطلقه فقیه.

فریبا ثابت – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی و فعال جنبش زنان

فهیم لاکی – فعال مدنی

فرامرز دادور– فعال سیاسی: تا روزی که زندانی سیاسی ، شکنجه و اعدام نباشد و در کمال آزادی و فارغ از هر نوع ستم اجتماعی به برپائی مناسبات اقتصادی/اجتماعیِ انسانی دست یابیم  

فرامرز عبادت طلب: زندانی سیاسی دهه شصت – فعال سیاسی

دستتان را به گرمی می فشارم و از این طریق حمایت خود را از هر گونه فعالیت انقلابی بر علیه جنایت و سرکوب و دفاع از آزادی اعلام می دارم.

فرهنگ قاسمی – نویسنده و فعال سیاسی در تبعید

 

فرخ حیدری – زندانی سیاسی سابق و فعال سیاسی در تبعید

 

فریبا راد – فعال سیاسی

ک الوند – فعال سیاسی

کاوه دادگری – زندانی سیاسی سابق: خشم و انزجارمان برعلیه این جنایت و سایر اعمال ضدانسانی رژیم را بنیادی برای اتحاد و مبارزه مان قرار دهیم.شاید که در جنبش پیش رو ،آگاه تر و متشکل تر عمل نماییم 

لیلا جدیدی – فعال سیاسی

مهرداد مهرپور محمدی – نویسنده و فعال سیاسی

مرجان افتخاری – زندانی سیاسی سابق – نویسنده و فعال سیاسی

مجید بیدار ( موسوی ) – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی: عزیز با شما هستم، حداقل به یک دلیل: نه می بخشم، و نه فراموش میکنم

مینا زرین – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی: دستگیری ام در سال 60 ،تقسمیم بندی در 3 دوره زندان ،شکستن و نشکستن و ترس رژیم از خانوادها خاورانها

http://www.youtube.com/watch?v=SU1oLnE4rn0&feature=share

مسعود فروزش راد – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی

مهران سیرانی – فعال سیاسی

محمد تقی سیداحمدی – فعال کارگری: حمایت خودم را از این پروژه اعلام می نمایم

محمود خادمی – زندانی سیاسی در دو رژیم – فعال سیاسی : با آرزوی موفقیت در پیشبرد این پروژه

مجید مشیدی – فعال سیاسی و فعال حقوق بشر: چه پروژه زیبائی ، نباید  تاریخ  به فراموشی سپرده شود ! ما در مقابل نسل های آینده مسئول هستیم.

مسعود سفری – فعال سیاسی

مصطفی حبیب – فعال سیاسی

محمد اشرفی – فعال سیاسی: کشتار های دهه شصت جنایت علیه بشریت بود که البته در تمامی دوره ها و مراحل انواع مختلف جکومت های سرمایه داری (حتی دمکراتیک ترین آنها) چنین جنایت های را انجام می دهند و البته جمهوری اسلامی این جنایت ها را حق به جانب و برای خدا انجام داد ولی ماموریت جهانی او برای نجات سرمایه داری بود ولو اینکه خودش وانمود می کرد نمی داند یا برای خدا است و نیروهای رده پایین ش نمی دانستند برای سرمایه داری خدمت گذاری می کنند امروز باید با تمام توان خواهان محاکمه جنایت کاران باشیم و باید بدانیم که در جنگ طبقاتی سرمایه داری در هر زمانی لازم باشد در هر جای از دنیا با هر نوع حکومت سرمایه داری انجام خواهد داد باید با دید انترناسیونالیستی برای جلو گیری از امکان انجام جنایت توسط سرمایه داری های مختلف جلو گیری کرد

محمد امیرانی – فعال سیاسی – دانمارک

مینا انتظاری – زندانی سیاسی سابق و فعال سیاسی در تبعید

مهناز قزلو – زندانی سیاسی سابق – فعال سیاسی

مراد شیخی – فعال سیاسی، و مسئول سایت زنده باد انقلاب، و پناهندگان ایرانی:   نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم نه میتوانیم فراموش کنیم و نه میخواهیم

مریم افشار – فعال سیاسی – سوئد

مرسده محسنی – برادرم مجتبی‌ محسنی که در سال ۶۷ اعدام شد

محمود رضا کاظمی فر – مستند ساز: نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم

محمد صدیق

نظام جلالی – فعال سیاسی و وبلاگ نویس

نادر ثانی – فعال سیاسی

ندا نوآور – فعال حقوق بشر

ناصر طاهری – فعال سیاسی چپ

ندا فرخ – کنشگر حقوق بشر

نادر تیف – وبلاگ نویس آنارکوکمونیست

نادر احمدی – فعال سیاسی – زندانی سیاسی سابق: با تشکر فراوان از سایت گزارشگران من  ضمن حمایت از زنده نگاه داشتن یاد قربانیان رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی به عنوان یکی از قربانیان این حکومت که از سال 1359 تا سال 1363 را در زندان های تهران سپری کردم جهت درج در آرشیو شما یک مطلب کوتاهی را که قبلآ نیز آنرا در چند سایت منتشر کرده ام به ضمیمه این ای میل برایتان ارسال می کنم. حقیقت این است که زبان از بازگویی آن همه ددمنشی ها که در زندان های جمهوری اسلامی بر ما رفت عاجز است ولی برای آگاهی افکار عمومی در ایران و سراسر جهان و جهت جلوگیری از تکرار یک چنین اعمالی بدون شک نباید آنرا فراموش کرد و  باید آنرا مرتبآ بازنگری کرد و بخصوص شرایط و دلایل بروز آنرا مورد بررسی قرار داد. به امید روزی که بشریت از شر دولت ها و زندان های آنان خلاص شود. نادر احمدی از هلند

ونداد اولادعظیمی – فعال حقوق بشر

یاور اعتماد – فعال رسانه ای 

یوسف اردلان – فعال سیاسی 

ی الفتی – زندانی سیاسی دهه شصت – سرنگون باد رژیم جانی جمهوری اسلامی

 

 

کمیته بین المللی نجات پاسارگاد

http://www.savepasargad.com

لجور

http://www.lajvar.se/

سایت سازمان کارگران انقلابی ایران – راه کارگر

http://rahekaregar.com/

وبلاگ فعالان در تبعید

http://exilesactivist.wordpress.com/

پایگاه اینترنتی هزل دات کام

http://www.hazl.com/

علیه ستم جنسی

http://www.asj-iran.com/

تقی روزبه

http://www.taghi-roozbeh.blogspot.com/

اتحاد کارگری

http://etehad.se/ 

راه کارگر خبری

http://www.rahekaregarnews.com/

مینا زرین

http://mina-zarin.blogspot.co.at/

پرتو

http://partov.wordpress.com/

البرز ما

https://aleborzma.wordpress.com/wp-admin/

احترام آزادی

http://ehterameazadi.blogspot.de/

بازآفرینی واقعیت ها

bazaferinieazad.blogspot.fr

شاهین شهر

http://andishehnovin.blogspot.de/

سعید نوروز بیکی

http://www.saeednorouzbeyki.com/

 اطلاعات نت

http://ettelaat.net/

ریشه ها

http://www.nadersani.net

سایت محمود خادمی

http://mahmoudkhademi.de/

رضا بی شتاب

http://rezabishetab.blogfa.com/

سایت مجید مشیدی

http://www.m-moshayedi.com/

وبلاگ اشتراک

http://eshtrak.wordpress.com

وبلاگ ابراهیم شیری

http://eb1384.wordpress.com/2013/09/12/

سایت جابر کلیبی و پروانه قاسمی

http://www.djaber-ka-parvaneh-gh.com/

نه زیستن, نه مرگ

http://www.irajmesdaghi.com/

برسان سلام یاران

http://www.mina-entezari.blogspot.com/

شقایق های دشت سوخته

http://www.farrokh-heidari.blogspot.com/

سایت رنگین کمان

http://www.rangin-kaman.org/

وبلاگ اسد گلچینی

http://golchini.wordpress.com/

رادیو پیام

http://www.radiopayam.ca/

نی لبک هائی که انسان را سرودند

http://mahnazghezelloo.blogspot.co.at/

سایت زنده باد انقلاب

http://www.enghelaab.net/ 

سایت پناهندگان

http://www.panahandegan.com/

سایت مسدود شده حسین مختار زیبائی بدلیل افشاگری هایش

http://www.blogster.com/mokhtar

سایت داریوش شیروانی

http://www.shirvani.de/

سایت کانون فرهنگی خیام

http://www.khajjam.de/

 

سایت گزارشگران

http://www.gozareshgar.com

 

وبلاگ خبری گزارشگران

http://gozareshgaran1.wordpress.com

 

وبلاگ آهنگر

http://ahangar1.wordpress.com

 

صدای میراث فرهنگی جهانی

http://worldculturalheritagevoices.org

 

 

کمیته دفاع از آزادی و برابری در ایران – وین

اینفو ایران

بنیاد آزادی اندیشه و بیان

 کانون فرهنگی بامداد – استکهلم

از طرف راديو پيام كانادا – امير

بنیاد اسماعیل خوئی 

کانون فرهنگی خیام

کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی

 

 

خدامراد فولادی

 

 

 

به یاد ِ تابستان ِ ٦٧

 

هنوز

آن سرود ِ کودکانه را

به خاطر دارم :

سیصد گل ِ سرخ و …

حالا که بزرگ شده ایم

کوک ِ سازهای مان را

عوض کرده ایم و

مضمون تصنیف های مان را

و یکصدا می خوانیم :

صدها گل ِ سرخ ِ ما را پرپر کرد

آنکه

جهنم اش را

با کشتن ِ چراغ ِ اندیشه های جوان ِ ما

روشن کرد

غافل از آنکه

این شعله های نامیرا

جهنم اش را خاموش می کنند

روزی برای همیشه

همین امروز

یا فردا .

 

………….

مینا زرین برای یادبود دهه 60 ومادران خاوران تقدیم می کنم  و اعلام جرم به عاملین و امرین را دارم

http://www.youtube.com/watch?v=SU1oLnE4rn0&feature=share

 

از حسن حسام

 

مقتول « لعنت آبا د »

 

هنگام که غبار خا کستری سحر

بر چهره خیس بنفشه زا ر می نشیند

وعطربی دریغ آفتاب پگا ه

کوچه های یخ زده را گرم می کند

زیر نگاه آنکه در چا رقد سیا ه خود شکسته

وشوق دیدارت را بر آستانه در نشسته است ،

                                                     می آیی

هنگام که خیابا ن های خا موش ِ  این شب ِ خوف

در شعله ی فریادی گُر می گیرد

و شطی از عشق و بهار نارنج

خواب خوش ِ  سنجا قک ها رامی شکند ،

                                              می آیی

هنگام که بر می آشوبد خاک

                                  بی باک

در گام ها ی معترض بردگان ِ  کار،

و کارخا نه ها و مزرعه های میهن ِ  در بند

در سرود ِ دلکش ِ آزادی

                             نفس می کشد  ،

                                         می آیی !

  می آیی ،

در هلهله هزاران مُشت

در رودخانه ای از آژیرکا رخا نه ها

در هجوم  ِ رویش مزارع آزاد شده

در سفره های پُر از نان

و بر تلی از حلبی آباد های ویران

 

آهای !

       مقتول « لعنت آباد »

که دشنه ای در پشت

وزخمی درشت بر سینه داری !

می آیی

       می آیی

                می آیی

 

می آیی

        با اولین جوا نه آن طوفان ِ  بزرگ

وعاشقانه می رقصی

در رقص شادما نه جنگل!

آهای!

مقتول ِ  لعنت آباد !

با اولین وزش

با اولین جوا نه

با اولین سرود

               می آیی !

می آیی

 وتن پوش ِ  مشبکت

                        تا همیشه

پرچم ِ ما خوا هد بود

از شکیبایی شما ممنو نم .

                               حسن حسام

…………….

 

( دریافتی گزارشگران از شعله امید برای دفتر یادبود )

 

تقدیم به تمامی جانباختگان راه آزادی و جان بدربردگان زندانهای سالهای سیاه ( دههء شصت )

و تقدیم به کسی که قصهء شیدایی جانهای عاشق را با خون دل  نوشته و مینویسد: « ایرج مصداقی»

با درود و احترام

شعله امید – ایران

 

«  این ریشه ها هرگز نمی خشکند  »

 

وقتی که پیر ِ شب پرست

پنجره های صبح را می بست ،

وقتی خورشید را نشانه گرفت و

سپیده را به خون نشاند ،

وقتی که پیر شب پرست

بهار نو رسیده را در قحطی شعور

به پشتگرمی  ِ مشتی عربده جو

به چارمیخ تباهی  کشاند ،

وقتی که دست خشم و کین

در تطاول مزرعهء عشق

خرمن خرمن شقایق را

به آتش جهل خود سپرد ،

وقتی که دامن دامن گل ِ سرخ

در مشتهای زشت و پلشتش ،  پژمرد ،

هرگز در ذهن فقیر ِ پیر ِ شب پرست

اندیشهء فردا راهی نداشت

هرگز به باورش نمی آمد

که ریشه ها  نمیخشکند

که ریشه ها نمیسوزند……….

***

آن سالهای دور ، در باغ بی برگی و سرگردانی

در شب نشینی ِ نوچه های دیو جنون

بر فراز کاخ  ِ تزویر

چیزی نبود جز قهقهه های  مستانه

که سکوت کوچه های دلگیر عافیت طلبان را میشکست ،

و به جز این ؛

چشمه چشمه اشک مادران

 مادران سوگوار و عزادار

مادران بی پناه

 بی تکیه گاه ؛

اما استوار

و سوز دل پدران ِ شکسته قامت از داغ  سروهای جوان

آن صاعقه های طغیان ،

و …..شب گریه ها… بی شانه هایی برای گریستن

حتی شانه های استخوانی  ِ یک همدرد ؛

و دیگر چه ؟!

و دیگر………..

دیگر کران تا به کران ،  خاطره ها

خاطره های چون کابوس

بغل بغل اوراق  ِ بخون نوشته

بر تارک روشن تاریخ

گرچه با بغضی در گلو و خروشی در حنجره 

از دل سلولهای تاریک و نمدار

از دل ِ سیاهچالهای دهشتبار

از داخل قبرهای زندگان زنده به گور

ورق ورق خاطره های  بجان و خون نوشته ؛

وَه چه دردناک و جگرسوز

وَه چه تلخ و گدازنده  ،

اما همه افتخارآمیز …. همه قصه ء شیدایی ِ آن جانها

آن پاکبازان و سرافرازان………..

و همچنان

در ذهن فقیر ِ پیر ِ شب پرست

اندیشهء فردا راهی نداشت

هرگز به باورش نمی آمد

که ریشه ها  نمیخشکند

که ریشه ها هرگز  نمیسوزند……….

 

***

و در شتاب فصل های سیاه

وقتی که در یخبندان ِ عاطفهء  آن تنور تابستان

تمام افق های دوردست به ماتم نشست

و آسمان گریست

وقتی که در انحنای خوف انگیز ِ قتلگاه غنچه ها

جلاد ِ خوار و زبون

هزار هزار ستاره را

در سرخی ِ خون  نشاند ،

ناباورانه بر گورهای گمشده ء سروها

صدها و هزارها جویبار ِ زلال جاری شد ،

و بر پای نخل های سوخته

با ساده ترین فلسفهء عشق و ایثار ؛ چشمه ها جوشید و روان گردید……..

و هنوز  در همین نزدیکی……… یا کمی دورتر، در هرسو

اینجا

 آنجا

 هرجا که بنگری

از سرخی ستاره های بخون خفته

بر شاخه های درخت آزادی

هزاران هزار ستاره شکفته

و  آسمان شبگرفته ، روشن شده است .

در هر سو

غریو فریادیست که بگوش میرسد

و  دلی که میسوزد … دستی که مینویسد…

همو که از خاطره ها ، حقیقت را نقش و رقم  زده است ،

همو که اندیشه های ژرف را

 دوباره شکوفا  کرده ،

رفیق ِ گریه ها و  همریشهء سروهای بخون غلتیده

آری ،

در صداقت آینه شکی نیست

تاریخ  ِ فردا و فرداها

گواه ِ آینه هاست .

گوش کن !…. همیشه صدایش بگوش میرسد :

« این ریشه ها هرگز نمی خشکند

این  ریشه ها  هرگز  نمی سوزند ! » .

شعله امید – ایران

…………..

 

پـویـان انـصـاری: تـابستـانـی بـر سـاحـل خـونیـن ِ یـک نـظـام

 

 

وقتـی خـورشیـد تـابـان هم،

در آن تـابستـان سیـاه،

بـرای لحظـه ای،

درخشش خـود را بـر زمین،

از یـاد می بـرد،

عُمق فاجعه کُشتـار نسلی مُصمم و مبارز،

در آن تـابستـان جهنمی،

آسمـان سرزمینی را،

به سـوگ و مـاتـم،

می نشـانـد.

در آن تـابستـان سـوزانِ غمـزده،

واژه ِ مُقـاومـت،

در زنـدان های مخوف آخوندی،

شکنجه گران را هم،

به حیـرت وا داشت.

فـرمـان آن گُجستـک جلاد جمـاران خُمینـی

در کُشتـار گُـلهـای گُـلگـون جـوانـان وطن،

گـواهِ یک جنایت هولناک،

علیه بشریت شد که بعـداز یک رُبـع قـرن،

حمـاسـهِ آن گُـلهـای نـو شگفته،

هـرگـز فـرامـوش نمی شـود،

هم چنانکه نفـریـن مـادران داغـدیـده،

روز و شب،

بـر اهـریمنـان چمباتمه زده بـر میهنمـان،

در میانشـان جاریست.

در چشمـان نـافـذ آن زندانی آزادیخواه،

نـه تـرسـی بود نه پشیمـانـی،

لاله های سُـرخ،

در بـرابـر جـلادانِ ننـگِ تـاریـخ ِ بشـریـت،

مانند سرو قامت کشیده،

ایستـادنـد.

آنهـا، با دریایی از صداقت و عشق به آزادی،

حمـاسـه آفـریـدنـد.

افسـانـه فقط در تـاریـخ نیست،

واقـعـیـت تـاریـخـی تـابستـان دهـه شصـت

با کـوهـی از عشق و مقـاومـت آن دلاوران،

در زیر وحشیانه ترین شکنجه های باور نکردنی،

بـه افسـانه، تبدیل شـد.

اینـک من و تـو،

قطره ای از دریـای قلم و سرشار از سخنان نا گفته آنهـا هستیـم.

قتـل عـام زندانیـان سیـاسـی در تـابستـان دهـه شصـت توسط ِ نـظـام جنـایتکـار جمهوری اسلامی در ایـران،

نـه فـرامـوش شـدنی است و نـه بـخشودنـی.

بیـاد آن گُـلـهـای همیشه جـاودانِ دهـه شصـت.

                                                                                        شهریور 1392- استکهلم

 

……………….

تحصیلات من در دانشگاه انسانیت لاجوردی در اوین

نادر احمدی

همانطور که می دانید در کشوری مانند ایران که در آنجا مانند بقیه جهان قانون جنگل حاکم است و “مزد گورکن از جان آدمی افزونتر است” معمولآ یک فعال سیاسی باید انتظار دستگیری و شکنجه و اعدام را داشته باشد و این تهدید همیشه مثل سایه او را تعقیب می کند، اما با وجود این، دستگیری و زندانی شدن هر فرد یک واقعه غیر مترقبه و دور از انتظار است و ناگهان اتفاق می افتد! و شما تا به خودت بیایی متوجه می شوی که وارد عالم برزخ شده ای و ارتباط  تو با بقیه جهان قطع شده است و تمام حقوق و اختیارات خودت را از دست داده ای و به یک ابزار بی اراده در دست کسانی تبدیل شده ای که به اختیار خودشان سرنوشت تو را تعیین می کنند! بدینترتیب بود که روزی از روزها در حال پخش اعلامیه بر علیه جنگ ایران و عراق به دست اراذل و اوباش ( فردی که به عنوان مسئول آن کمیته مرا دستگیر کرد به گفته هم سلولی هایم، در زمان شاه یک چاقوکش در محله حسن آباد تهران بوده است! و اکنون به خط امامش پیوسته بود ) یک کمیته در خیابان قزوین تهران دستگیر شدم و در آنجا با زنده یاد قاسم گلشن یک عضو سازمان پیکار آشنا شدم. او که به اتفاق تعدادی از دوستان و اعضای خانواده اش بر اثر یک سهل انگاری در خانه اش در منطقه میدان گمرک تهران با پای شکسته و در گچ دستگیر شده بود وضعیت روحی خوبی داشت. بعد از گذران چندین روز در آن کمیته روزی در یک جیب لندرور مرا به اتفاق قاسم گلشن و هم پرونده ای هایش مستقیمآ روانه دانشگاه انسانیت لاجوردی در اوین کردند. در اوین یک شب را در یک سلول انفرادی گذراندم و روز بعد مرا با چشمان بسته به زندان کمیته مشترک منتقل کردند. در سلول انفرادی کمیته مشترک که ساختمانی بسیار قدیمی بود قاسم گلشن نیز در طبقه همکف در سلول روبروی من قرار داشت و از سوراخ در، رفت و آمد او را میدیدم، بعد از گذراندن بیش از سه ماه  در سلول انفراد ی مرا به طبقه بالا و سلول عمومی بردند و در آنجا مجددآ با قاسم گلشن و تعدادی هوادار سازمان آرمان مستضعفین همسلولی شدم. قاسم گفت که بازجو به او گفته است که او را اعدام خواهند کرد و بر این اساس با شروع اولین اعدام ها او و محمد رضا سعادتی از رهبری مجاهدین خلق جزو اولین اعدامیان در لیست انتظار بودند که اعدام شدند ولی در بیانیه دادستانی تهران که از رادیو خوانده شد به نحو مضحکی اتهام قاسم گلشن را ” پاشیدن فلفل و نمک به چشم برادران پاسدار” اعلام کردند ولی فورآ در یک بیانیه تصحیحی اشتباه خود را تصحیح کردند! بعد از بازگشت از کمیته مشترک به زندان اوین مدتی را در سلول های بند 325 با یک هوادار مجاهدین و یک مهندس هوادار نهضت آزادی که پدرش را نیز در همین ارتباط دستگیر کرده بودند و یک فرد دیگری که او نیز از اروپا و آلمان آمده بود در یک سلول کوچک انفرادی بودم و روزی که از هواخوری نیم ساعته به درون سلول باز می گشتیم با یک فرد قد کوتاه برخورد کردیم که او نیز به سلولش باز می گشت و به ما سلام کرد و من که او را نشناخته بودم از هم سلولی هایم پرسیدم که او کی بود و مجاهد هم سلولی به ما گفت که او محمد رضا سعادتی بود.  در سلول های عمومی کمیته مشترک که در طبقه بالا قرار داشتند یادگاری و اسم گروگان های آمریکایی که مدتی را در آنجا گذرانده بودند بر روی دیوار های سلول به زبان انگلیسی دیده می شد. در سال 1359 که مسابقه اعدام و ترور سازمان مجاهدین خلق و دولت جمهوری اسلامی هنوز آغاز نشده بود، شرایط در زندانهای جمهوری اسلامی به گونه دیگری بود و شدت فشارها و سرکوب در زندانها هنوز قابل تحمل بود. روزی از روزها در محوطه زندان اوین، لاجوردی که تعدادی از هواداران گروه فرقان و گروه آرمان مستضعفین را جمع کرده بود و با آنان بحث (ارشادی!!؟) می کرد، زندانهای حکومت جمهوری اسلامی را “دانشگاه انسانیت” نامید اما اگر شما به چهره خبیث لاجوردی نگاه می کردید براستی شب خوابتان نمی برد! بعدها وقتی که موسی خیابانی و اشرف ربیعی را در حین دستگیری با جمعی از همراهان کشته بودند و جنازه آنان را در محوطه زندان اوین به نمایش گذاشته بودند و زندانیان را گروه گروه برای ترساندن به تماشا می آوردند و (آنطور که من با چشمان خودم دیدم در جنازه قد بلند خیابانی هیچ زخم و اثر گلوله ای به چشم نمی خورد و به نظر می آمد که او قرص سیانور خورده بود اما خانم اشرف ربیعی که با نارنجک خودکشی کرده بود چنان متلاشی شده بود که به سختی قابل شناسایی بود) و در آن شرایط رقت بار که جنازه های تعداد زیادی انسان به خون غلطیده در برابر چشمان ما پهن شده بودند و دختران مجاهد های های گریه می کردند! لاجوردی فاتحانه در آنجا ایستاده بود و در حالیکه از ناراحتی هواداران مجاهدین لذت می برد چهره واقعی ” دانشگاه انسانیت” خود را عیان می کرد. زندان های جمهوری اسلامی براستی جایی هستند که در آنجا انسانیت می میرد و انسان تا حد یک شیئ  بی اراده تنزل داد ه می شود! در سال 1360 و با ورود مجاهدین خلق به فاز نظامی به گفته لاجوردی روزانه هزار نفر دستگیر و به زندان اوین آورده می شدند و بعد از یک محاکمه چند دقیقه ای اعد ام می شدند! بعد از شروع مسابقه اعدام و ترور بین سازمان مجاهدین خلق و حکومت جمهوری اسلامی تمام ملاقات ها قطع شدند و در سلول ها را که تا آن زمان باز بودند بستند و توالت و دستشویی رفتن را ده دقیقه ای کردند و در آن وقت کم براستی توالت کردن و حمام رفتن برای پنجاه نفر که باید از دو دوش و سه توالت استفاده می کردند براستی یک معظل بود! برای اینکه ما را از اقدامات سرکوبگرانه خودشان آگاه کنند و ما را بهتر ببرانند!، روزی از روزها پاسدارها در همه سلول ها برای مدتی کوتاه تلویزیون نصب کردند و آیت الله گیلانی که در آن زمان دادستان انقلاب تهران بود در یک نطق تلویزیونی رسمآ گفت که حکم اعدام منافقین مسلح، اعدام در محل دستگیری است! بدینترتیب بود که اتاق های ما در زندان از زندانی چنان پر شده بودند که حتا جای نشستن و نفس کشیدن نیز نبود! و ما به صورت کتابی می خوابیدیم، یعنی جای کافی برای خوابیدن بر پشت نبود و ما در حالیکه پاهایمان در همدیگر فرو می رفت مجبور بودیم تا به صورت کتابی یعنی پشت به پشت بخوابیم و در اتاق هایی که تخت سربازی وجود داشت بر روی هر تخت دو نفر می خوابیدند. شبها زندانیان اعدامی را به تپه ای که در پشت ساختمان زندان اوین قرار داشت می آوردند و از آنجا که بطور همزمان به آنان شلیک می کردند صدایی شبیه خالی کردن تیر آهن از ماشین را می داد و بدنبال آن به تک تک اعدام شدگان تیر خلاص می زدند که ما با شمردن تعداد تیرهای شلیک شده می توانستیم بفهمیم که هر بار چند نفر اعدام شده بودند. در شب ها یک نورافکن قوی محوطه حیاط کوچک زندان بند دو را روشن می کرد که وقتی که گلوله های شلیک شده از تفنگ های پاسداران از بدن قربانیان عبور می کرد و به دیوار تپه اصابت می کرد خاک بلند می کرد و این خاک در نور قوی نورافکن بخوبی دیده می شد، بدینسان یاران شناخته و ناشناخته ما در مقابل چشمان ما بر خاک فرو می افتادند سرد، و آسمان شبی بی ستاره را نمایان می کرد! و همه این ددمنشی ها در مقابل چشمان مردم بی تفاوت ایران اتفاق می افتاد!؟ براستی اگر شرایط مناسب باشد انسان می تواند به چنان موجود وحشی تبدیل شود که هیچ حیوان وحشی دیگری قابل مقایسه با آن نباشد! یک پاسدار به نام حامد ( حامد و اسمائیل اسامی مستعار او بودند) که ترک نیز بود و زندانیانی که او را می شناختند می گفتند که او در کمیته، یک زندانی را در زیر شکنجه و بازجویی به قتل رسانده بود و به همین دلیل رژیم او را به عنوان زندانی به زندان اوین منتقل کرده بود و اکنون به جای زندانی بودن ترفیع مقام پیدا کرده بود و ضمن بازجویی در زندان اوین مسئول بند ما نیز شده بود،) او روزی در سلول ما را که از گرما و بی هوایی در حال خفه شدن بود را باز کرد و یک زندانی نیم لخت اما ورزیده را به درون سلول ما که دیگر پر شده بود هل داد و در را بست و رفت! اسم این زندانی تازه وارد شمس الله و از اهالی قروه کردستان بود اما در تهران دستگیر شده بود. بدن او بر اثر کتک و آویزان کردن طولانی  پر از جای زخم بود و هر کدام از انگشتان کبود شده دست و پای او به اندازه دو انگشت متورم شده بودند. روز بعد وقتی که حامد پاسدار پنجره کور شده سلول ما را از حیاط زندان باز کرد و با شمس الله صحبت کرد شمس الله به او گفت که او شبیه نامزدش است و بلافاصله حامد به سلول وارد شد و ضمن اینکه در مقابل چشمان ما شمس الله را به شدت کتک زد او را با دستبند با خود برد و روز بعد که چند روز بعد از انفجار دفتر ریاست جمهوری و ترور رجایی و باهنر بود، همان حامد به سلول ما آمد و تعدادی از افراد و از جمله مرا با خود به پیشگاه لاجوردی برد و او از ما پرسید که آیا ما حاضریم تا در یک شو تلویزیونی سازمان مربوط به خود را محکوم کنیم و بعد از آن مرا که یک چشمبند بر چشم داشتم به محوطه ورودی به بند که با یک پله به طبقه همکف که سلول های ما در آنجا قرار داشت مرتبط می شد و با نرده آهنی محصور شده بود برد و در کنار دیوار نشاند و من با شنیدن صدای آه و ناله، از زیر چشمبند به دور و بر خود نگاه کردم و شمس الله را دیدم که نیمه جان با دستبند از دست و پا از نرده های پله ها آویزان شده بود. آری مردم ایران یک چنین پاسداران و شکنجه گرانی را تربیت کرده اند. روزی پاسداری در سلول ما را باز کرد و با ما گفت که چشمبند بزنیم و به دنبال آن همه ما را در حالیکه با چشمان بسته دستانمان را بر روی شانه نفر جلوی گذاشته بودیم از محوطه سرپوشیده زندان به فضای باز بیرون زندان که صدای صلوات زندانیان بلند بود منتقل کردند و در یک صف بر روی زمین نشاندند و گفتند که بدون اینکه به اطراف خود نگاه کنیم چشمبندهای خود را بر داریم و ما بعد از اینکار در مقابل خود درختی را دیدیم که از آن یک کودک با دست شکسته و در گچ آویزان بود و یک پاسدار به نام علی شاه عبدالعظیمی که من او را از زندان کمیته مشترک می شناختم مانند معرکه گیرها با در دست داشتن یک چوب ضمن اشاره به کودک حلق آویز شده می گفت: ” این منافق مسلح را که می بینید تعداد زیادی از برادران پاسدار را به شهادت رسانده است” و زندانیان نیز باید بلافاصله تکبیر می فرستادند! بالاخره بعد از اینکه من نیز حکم گرفتنم، مرا به زندان قزل حصار منتقل کردند. در زندان عمومی قزل حصار که توسط توابین اداره می شد سلول ها را که در آنها باز بود و ما می توانستیم آزادانه به حیاط برویم، بر اساس معیار خودشان از نظر ضدیت با رژیم به درجات مختلف تقسیم کرده بودند و سلول یک و دو متعلق به توابین مسئول بند بود و هر چه که به سلول 24 که سلول آخر بود نزدیک می شدی موضع ضد رژیمی سلول ها بیشتر می شد. بدینترتیب ابتدا برای شناختن من، مرا در سلول 12 جای دادند و بعد از مدت کوتاهی مرا به سلول 23 که سلول افراد شدیدآ سرموضع بود و به نظر توابین و مسئولین بند حتا از سلول 24 نیز ضد رژیمتر بود منتقل کردند و از آنجا بعد از چند ماه به همراه تعدادی از هم سلولی هایم مرا با یک کامیون یخچالدار به زندان انفرادی گوهردشت که تازه افتتاح شده بود منتقل کردند و بعد از اینکه حدود یک و نیم سال به اتفاق یک نفر دیگر در یک سلول انفرادی در گوهردشت که دستشویی و توالت نیز در آن قرار داشت سپری کردم، مجددآ مرا به اتفاق تعدادی از زندانیان گوهردشت به زندان قزل حصار منتقل کردند و ما در آنجا فهمیدیم که در آن مدتی که من در زندان گوهردشت بوده ام، حاج داوود “بی” رحمانی مسئول زندان قزل حصار نیز بیکار ننشسته بود و برای براندن زندانیان سرموضع ” قیامت” درست کرده بود. بعد از ورود به قزل حصار توابین هار هر گروه را برای بازجویی هواداران همان گروه به زندان قزل حصار آوردند و من نیز از این نعمت اسلامی بی نصیب نماندم و از آنها کتکی نیز نوش جان کردم. مدتی نگذشته بود که حاج داوود را از مسئولیت زندان قزل حصار بر کنار کردند و او را به اوین بردند و یک فرد جدیدی را به جای او نشاندند و در سالن بزرگ واحد سه برای ما نمایشگاه کتاب ترتیب دادند و یک آخوند که گفته می شد نماینده آیت الله منتظری است ضمن بازدید از زندان ما به ما گفت که شما آزادید تا هر کتابی که دوست دارید بخوانید و با هم بحث کنید!؟ و بدنبال آن شروع به آزاد کردن زندانیان ملی کش کردند که مانند من سالها بیش از حکمشان در زندان نگهداری شده بودند زیرا که به نظر مسئولین زندان ماها هنوز سرموضع بودیم و نمی بایست آزاد می شدیم! بدینترتیب بود که مرا که با زور به “دانشگاه انسانیت” لاجوردی وارد کرده بودند بعد از یک سال اضافه تحصیل و در مجموع با چهار سال تحصیل از دانشگاه اوین ترخیص کردند و از آنجا که مسئولین این دانشگاه خیلی به ما علاقه داشتند ما باید ضمن سپردن ضمانت محکم هر چند وقت یکبار خود را به دانشگاه اوین معرفی می کردیم تا مسئولین دانشگاه به ما گوشزد کنند که اگر ما دست از پا خطا کنیم چه چیزی در انتظار ما است. لازم به تذکر است که تمام دانشجویان دانشگاه اوین به هنگام فارغ التحصیلی باید یک تعهد را امضاء می کردند که اگر دست از پا خطا کنند باید مجددآ به دانشگاه اوین برگردند و شامل عطوفت اسلامی یعنی اشد مجازات بشوند و قابل درک است که در دانشگاه اوین اشد مجازات چه مفهومی دارد! بدینترتیب به برکت انقلاب اسلامی مرا به زور به “دانشگاه انسانیت” بردند تا مفت و مجانی تحت نظر استاد لاجوردی فارغ التحصیل شوم اما با این تفاوت که هزاران نفر به صورت افقی فارغ التحصیل شدند و مستقیمآ به بهشت زهرا یا خاوران رفتند و من عمودی فارغ التحصیل شدم و اکنون در زندانی به بزرگی کشور هلند ادامه حبس خود را در میان مردمی می گذرانم که مرا دوست ندارند!؟ و به عنوان موجودی درجه دو به ما نگاه می کنند! اینجا قابل تذکر است که این بسیجیان و پاسداران و شکنجه گران که در خدمت رژیم جمهوری اسلامی هستند همان کسانی مانند تهرانی ها و رسولی ها و ساواکی ها و پلیس و ارتشی هایی هستند که در خدمت حکومت شاه بودند و اینان از کره مریخ نیامده اند و فرزندان ملت ایران هستند!؟ نباید از یاد برد که اغلب سران حکومت جمهوری اسلامی خودشان در زمان شاه زندانی سیاسی!! بوده اند!! نکته جالب و قابل توجه این است که آن تعد اد از افراد سیاسی سابق که هوادار مجاهدین یا گروههای رنگارنگ چپ بودند بعد از اینکه در زندان قادر به تحمل شرایط و فشارها نبودند و می بریدند و تواب می شدند، افراد به اصطلاح سرموضع به جای روحیه دادن چنان با تحقیر با آنان رفتار می کردند که آنان دیگر تمام پلهای پشت سر خود را خراب شده می دیدند و خود را کاملآ به آغوش رژیم می انداختند! و علاوه بر اینکه در داخل زندان برای پاسدارها جاسوسی می کردند بعد از آزادی نیز به این کار خود ادامه می دادند و بر اثر گزارش یکی از این افراد بود که مرا به اوین احضار کردند و یکی دیگر از آنان را در بیمارستانی دیدم که به ملاقات یک پاسدار مجروح جنگی آمده بود! این تواب در قزل حصار مسئول بند ما بود. به نظر من مهمترین موضوع این است که ما از خود بپرسیم که براستی چه شرایط و عواملی باعث شدند که آخوندها بر موج قیام سال 1357 سوار شوند و آیا این گفته درست است که قیام سال 1357 یک انقلاب مخملی بود که با دست آمریکا ایجاد و هدایت شد و در واقع حکومت جمهوری اسلامی بسیار بیشتر از حکومت شاه که تاریخ مصرفش تمام شده بود به آمریکا و هم پیمانانش خدمت کرد!؟ به امید روزی که بشریت از دست تمام دولت ها و زندان های آنان خلاص شود

 

 

 

موسیقی-ویدئوی شاهین نجفی و انتقاد از اعدام در ملاء عام

 

 

 


(۲۸ شهریور ۱۳۹۲)
 کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز یک نماهنگ جدید از ترانۀ “اعدام” را که توسط گروه اختاپوس با شرکت خوانندگان شناخته‌شده ایرانی شاهین نجفی و مجید کاظمی اجرا شده، و مستقیما انجام متداول احکام اعدام در ملاء عام توسط حکومت را به چالش می کشد منتشر کرد.

جمهوری اسلامی ایران بالاترین نرخ سرانۀ اعدام در جهان را داراست و سالانه بیش از هر کشور دیگری در جهان حکم اعدام اجرا می کند. ایران یکی از چند کشور محدودی است که احکام اعدام خود را در ملاء عام اجرا می کنند و توسط سازمان ملل متحد برای اعدام افرادی که به جرم‌هایی که مطابق استانداردهای بین المللی مستحق مرگ نیستند مورد شماتت قرار گرفته است.

در این ویدیو، با دوراندیشی صریح و کلماتی راسخ، شاهین نجفی و مجیدکاظمی بیرحمی اعدامهای دولتی در ایران را خطاب قرار می‌دهند. آنها از رنج افراد آسیب پذیری که با وجود اعتراض شدید گروههای حقوق بشری اعدام می‌شوند سخن می‌گویند. آنها از رنج بچه هایی که به صورت گسترده به عنوان نوعی تفریح به مراسم اعدام در انظار عمومی آورده می‌شوند و از تاثیر مخربی که این صحنه‌ها روی انسانیت در حال رشد آنها میگذارد سخن می گویند. آنها از مشکلات متعدد اجتماعی در ایران که هرگز توسط دولت به آنها اعتنایی نمیشود—فقر، بیکاری، و فساد—در حالی که مقامات حکومت به سیاست های هرچه خشونت آمیزتری در مورد اعدام متوسل میشوند، می خوانند. “اعدام” فراخوان سوزاننده ای برای رد سیاست های حکومت ایران در مورد مجازات اعدام است.

(ویدئو را اینجا ببینید)

شاهین نجفی خوانندۀ بسیار محبوب ایرانی،  تصمیم گرفت به جای تسلیم شدن در برابر سانسور دولتی ایران که هنرمندان و موسیقیدانان منتقد دولت را وادار به فعالیت هنری زیرزمینی و یا روبرو شدن با آزار و اذیت و زندان می‌کند، ایران را ترک کند. آقای نجفی فعالیتهای خود را در خارج از ایران ادامه داد و مخاطبان وفادار میلیونی خودش را در داخل و خارج از ایران داراست. مجید کاظمی یک خواننده، آهنگساز، و نوازندۀ گیتار موفق ایرانی است که او نیز در خارج از ایران زندگی میکند.

از طریق انتشار این ویدیو، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران تلاش میکند تا در ایران، بخصوص در میان نسل جدید ایران، در خصوص غیر انسانی بودن سیاستهای اعدام دولت ایران و ناسازگاری این سیاستها با عرف پذیرفته شدۀ بین المللی ایجاد آگاهی کند. ترویج یک فرهنگ حقوق بشری داخل ایران، جایی که چنین سیاستهایی توسط مردم مورد سئوال قرار بگیرند و از سوی آنان رد بشوند، یک هدف بسیار بزرگ فعالیتهای کمپین است.

ویدیوی “اعدام” یکی از جدیدترین پروژه هایی است که کمپین با هدف دسترسی به مخاطبان گسترده تر، فراتر از مخاطبان جامعۀ حقوق بشری، از طریق توانمندسازی چهره های فرهنگی و انتقال دغدغه های حقوق بشری از طریق راههای هنری منتشر کرده است.

در سال ۲۰۱۲، کمپین آغاز به انتشار کاریکاتورهای هفتگی هنرمندان ایرانی با تم حقوق بشر در ایران کرد و در سال ۲۰۱۳، یک کلکسیون پیشگام از طرح ها و روایتهای شخصی هنرمندان و کنشگران ایرانی با عنوان “طرح ها و روایتها: چشم اندازی به حقوق بشر در ایران” منتشر کرد . همچنین در سال ۲۰۱۳، کمپین شروع به تولید پادکست بسیار محبوب هفتگی “در ساعت پنج عصر”، با شرکت طنزنویس معروف ایرانی کامبیز حسینی  کرد. این پادکست مسایل حقوق بشری را از نگاه طنز سیاسی می بیند و از ژانویۀ ۲۰۱۳ تا کنون بیش از یک میلیون و هشتصدهزار بار دانلود شده یا روی ساندکلاد شنیده شده است.

 

عکس دیروز: اولین روزنامه نگار زن ایران که بود؟

 

 

نخستین روزنامه نگار زن ایرانی در زمان ناصرالدین شاه!

 

 

 در روزگاری که زنان از ترس برخوردهای حکومتی، سواد دار بودنشان را پنهان می کردند، مریم عمید، ملقب به«مزین السلطنه» اولین نشریه زنانه ایران را راه اندازی کرد. هفته نامه‌ای هشت صفحه ای که در داخل و خارج از کشور منتشر می شد و اگرچه عمر کوتاهی داشت اما تحول بزرگی در دوران مشروطه به حساب می آمد.

نقل است که ناصرالدین شاه قاجار از سواد داشتن زنان دل خوشی نداشت و برخی از همسران او که می توانستند بخوانند و بنویسند، سوادشان را از شاه پنهان می کردند. مریم عمید، ملقب به مزین السلطنه در چنین فضایی پیش قدم تاسیس یک مدرسه دخترانه شد و بعدها نشریه ای را منتشر کرد که برای اولین بار در تاریخ ایران، مدیر مسئول آن زن بود.

 

مزین السلطنه که دختر مير سيدرضي رئيس‌الاطباء پزشک قشون ناصرالدين شاه بود تحصيلات خود را نزد پدرش یاد گرفت و به دليل حضورش در خانواده ای تحصيلکرده و با سواد و داشتن ذهني جستجوگر و علاقمند، از برخي تحولات اجتماعي و فرهنگي جامعه و جهان آن روزگار مطلع شد و چون علاقه زيادي هم به آموختن علوم جديد داشت به خواندن زبان فرانسه و آموزش عکاسي مشغول شد.

 

او در واقع اولین زن روزنامه نگار ایران است البته اولین نشریه ای که از طرف زنان در ایران منتشر شد نشریه “دانش” نام داشت که در سال 1289 ه- ش توسط “خانم دکتر کحال” همسر میرزا حسین‌خان کحال انتشار ‌یافت. این نشریه در تهران منتشر ‌شد که هفته‌ای یک بار و در هشت صفحه با قطع رحلی و چاپ سربی چاپ می‌شد و علاوه بر ایران در سایر کشورها هم منتشر می‌شد که بعد از یک سال متوقف شد.

 

شکوفه ای برای زنان

دو سال بعد از تعطیلی “دانش” در سال 1292 ه- ش مریم عمید نشریه ای با عنوان “شکوفه” منتشر کرد که در واقع این نشریه به عنوان اولین نشریه زنان در ایران شناخته شده است، مزین السلطنه که در شانزده سالگي ازدواجي ناموفق با عمادالسلطنه سالور یکی از شاهزادگان قجر داشت چند سال بعد با قوام‌الحکماء از روشنفکران زمان ازدواج و صاحب دو فرزند شد. همسرش يکي از مشوقان او براي کارهاي فرهنگي‌اش بود. پس از فوت قوام‌الحکماء، او ديگر ازدواج نکرد و تمام وقت خود را صرف امور فرهنگي کرد.

او در سال 1330هـ ق مدرسه‌اي دخترانه با نام “مزيّنيّه” تاسيس کرد. مریم عمید براي ترويج و تشويق تحصيل در سطوح مختلف جامعه، در مقابل دو شاگرد که شهريه پرداخت مي‌کردند يک شاگرد مجاني نام‌نويسي مي‌کرد و با خانواده‌ها قرار مي‌گذاشت که تا پايان دوره تحصيل حق بیرون آوردن بچه‌ها را از مدرسه ندارند.

اين مدرسه داراي دو شعبه بود. يکي دارالعلم بود که علوم مختلف از جمله خواندن و نوشتن فارسي، عربي، فرانسه، تاريخ، جغرافيا و رياضيات در آن تدريس مي‌شد و دختران در آخر سال تحصيلي توسط وزارت معارف امتحان مي‌دادند و پس از کسب موفقيت در امتحانات مدرک مي‌گرفتند. اين مدرسه در کنار باغ آصف‌الدوله قرار داشت. مدرسه دوم دارالصنايع بود و در آن دختران هنر و فنون از جمله خياطي، قالي‌بافي، جوراب‌بافي و زردوزي… را فرا مي‌گرفتند. اين مدرسه در محله آب منگل واقع بود.معلمين اين دو مدرسه همه تحصيل‌کرده و ازهنرمندان زمان خود بودند.

در واقع مزین السلطنه در کنار مديريت مدرسه، به فعاليت مطبوعاتي خود که همان انتشار نشريه “شکوفه” بود ادامه داد، سرآغاز این نشريه با اين بيت آغاز می شد:

باد آمد و بوي عنبر آورد // بادام شکوفه بر سر آورد

روی صفحه اول این نشریه نوشته شده بود: “صاحبه امتیاز و مدیر مسئوله مزین السلطنه صبیه مرحوم آقا میرزا سید رضی رئیس الاطبا، روزنامه ایست اخلاقی، ادبی، حفظ الصحه اطفال، خانه داری، بچه داری، مسلک مستقیمش تربیت دوشیزگان و تصفیه اخلاق زنان راجع به مدارس نسوان عجالتا گاهی دو نمره طبع می شود.”

از نسخ و نستعلیق تا کاریکاتور

نشریه “شکوفه” در سال 1330 هـ.ق اولين شماره‌اش به چاپ رسيد و به مدت چهار سال (77 شماره) تقريباً هر دو هفته يک بار منتشر مي‌شد. این نشریه در چهار صفحه با خط نسخ نوشته مي‌شد که از شماره پنجم نگارش آن نستعليق شد و از سال دوم به بعد با حروف سربي به چاپ رسيد. در صفحه آخر يک کاريکاتور داشت که مرتبط با موضوع هر شماره بود.

 کاريکاتورها از سال سوم به بعد چاپ نشد. انتشار نشريه با شروع جنگ جهاني اول نظم خود را از دست داد. مطالب “شکوفه” اعم از خبر، مقاله و کاريکاتورها، همگي براي تشويق به تعليم و تربيت دختران، مبارزه با خرافه، رمال و فال‌گيري، طب خانگي در مقابل طبيبان تحصيل‌کرده، آموزش هاي صحيح بهداشتي، آداب معاشرت، فعاليتهاي اجتماعي و… بود. مزين‌السلطنه در کنار مقالاتي که براي آموزش زنان داشت پيامها و آموزه‌هايي نيز براي مردان داشت و هميشه آنها را در احترام گذاشتن به زنانشان تشويق مي‌کرد و زن و مرد را در زندگي خوب همراه و درکنار يکديگر مي‌ديد.

بولتن انجمن همت

مریم عمید علاوه بر این فعاليت ها از اعضا “انجمن همت خواتين” هم بود. اين انجمن در سال 1323هـ.ق توسط مديران مدارس دخترانه به رياست خانم نورالدجي تأسيس و هدف آن مبارزه با اجناس خارجي و منع واردات اين محصولات بود. يکي از تحريم ها منع خريد منسوجات خارجي بود، قرار بر اين شد که تمامي مدارس دخترانه اعم از معلمين و دانش‌آموزان همگي از پارچه‌هاي ايراني استفاده کنند و هر کس سرپيچي کرد از مدرسه اخراج شود و هيچ مدرسه ديگري نام آن دانش‌آموز را ننويسد. به اين ترتيب در عرض يک ماه حدود پنج هزار نفر به اين تحريم پيوست. مزين‌السلطنه در نشريه شکوفه فعاليت ها و سخنراني هاي مربوط به اين انجمن را انعکاس مي‌داد و اين نشريه به عنوان سخنگوي انجمن فوق درآمده بود. او در گسترش اين تفکر نقش بسزايي داشت.

به جنگ خرافات

نشریه “شکوفه” بیش از هر چیز روی تربیت دوشیزگان و اخلاق زنان و مدارس زنانه تمرکز داشت. اما برای تعیین روش این نشریه باید دوران انتشار آن را به دو قسمت تقسیم کرد، در حالی که “شکوفه” از آغاز انتشار تا شماره 10 سال دوم بیشتر مقالات خود را به ترویج علوم و فرهنگ در بین زنان، طراز اداره مدرسه، وضع مدارس دخترانه و چگونگی پیشرفت آنان اختصاص داد از شماره 10 تا پایان انتشارش به صورت ارگان انجمن همت خواتین و مدیران مدارس نسوان در آمد و به بسط و تبلیغ نظرهای انجمن پرداخت.

در این زمان همچنان که محتوای مقالات سیاسی تر می شد، مسائلی چون استقراض از دولت های خارجی، امتیازاتی را که بدون شک در مقابل باید به دول تسلیم کرد، استقلال ملی، مبارزه با نفوذ بیگانگان و وظایف زنان را در این باره مطرح کرد و در حالی که بر کوشش زنان در راه اعتلای وطن تاکید می کرد. آنها را در این راه همپای مردان می دانست. به هر روی در هر دو نیمه، موضوع مدارس نسوان و تحصیل زنان مضمون همیشگی نوشته های شکوفه را به خود اختصاص می داد.
بعد از سواد آموزی مبارزه با خرافات رایج و تقبیح آداب و رسوم و عقاید عقب افتاده متداول در میان زنان از دیگر مباحث مهم این نشریه بود. شکوفه همچنین وضعیت زنان در دیگر نقاط دنیا به ویژه در اروپا را مطرح کرد و آن را از اساسی ترین راه های آگاهی یابی زنان در ایران دانست .به این ترتیب با توجه به این که روزنامه “شکوفه” بیشتر در مدارس دخترانه دربین مدیران و آموزگاران و دانش آموزان زن انتشار می یافت، اهمیت تاثیر مستقیم آن در بین زنان آن روزگار انکار ناپذیر بوده است.

وقتی مزین استکان های نقره را فروخت

مزین السلطنه اگرچه زن روشنفکری بود که فعالیت های اجتماعی اش، او را به چهره ای مبارز در دوره مشروطه تبدیل می کرد، با این حال زنی بود که زندگی شخصی اش را با تمام مختصات عرفی زنانه حفظ کرده بود؛ تمام کارهای خانه اش را خودش به تنهایی انجام می داد و در راه توسعه و ادامه انتشار روزنامه که در آن زمان ناشر افکار مترقی زنان به حساب می آمد، از هیچ کوششی دریغ نکرد.

حتی به گفته یکی از نزدیکان مریم عمید، او یک بار تمام جا استکان های نقره خود را فروخت تا بتواند مخارج چاپ نشریه “شکوفه” را بپردازد و در اثر عشق و علاقه مفرط در این راه کلیه اموال و دارایی خود را صرف کارهای اجتماعی و فرهنگی کرد.

مريم خانم مزين‌السلطنه عميد در سال 1337هـ. ق / 1298هـ. ش در اوج فعاليت هاي خود در سفری که به سمنان داشت بر اثر عارضه قلبي درگذشت. اما با مرگ او نه تنها از حضور زنان در عرصه های اجتماعی کم نشد بلکه اقدامات ماندگار او به عنوان یک زن در آن دوران خفقان شروعی شد برای حضور زنان دیگری که از اندرونی ها بیرون آمدند و در عرصه های مختلف خود را چنان نشان دادند که تا به حال نامشان ماندگار مانده است.

مجله مهر:  زهره شریفی

پروژه گزارشگران: دفتر یادبود و دادخواهی از قتلعام شدگان و جان بدر بردگان و خانواده های آنان در کشتارگاه های جمهوری اسلامی و در سی و اندی سال گذشته و بویژه دهه خونین شصت! برای امضا و پشتیبانی شماست!

 

 

دوستان و یاران گرامی!

 

این دفتر جایگاه محکومیت و ثبت جنایاتی است که حاکمان بر زندانیان سیاسی بی دفاع  و در خفا روا داشتند. بیست و پنج سال از آن فاجعه گذشته است و هنوز سکوت مرگبار آنان شکسته نشده است. فراخوانهای موضعی اگر چه مثبت و در زنده نگاهداشتن آن عزیزان ضروری است اما کافی نیست. هم از اینرو سایت گزارشگران  پروژه دائم و پیوسته جمع آوری امضا, خاطره, تصویر و مراجع روشنگر در این زمینه  در برنامه دراز مدت خود قرار داده است. از تمامی فعالان سیاسی اجتماعی و هنری  که این دوران سیاه کشورمان را گره ذهنی خود دارند تقاضا داریم با پشتیبانی و امضا آن  و همچنین در صورت امکان ارسال نظرات, خاطره ها و پیشنهادات و تصاویر  قربانیان آندوره شوم ما را همراهی کنند. این پروژه تا تابستان سال 1393 باز خواهد ماند.

 

این مجموعه در حد امکان به زبانهای مختلف ترجمه و منعکس خواهد شد.

 

گزارشگران

 

 

 

امضا و پشتیبانی افراد, نهادها و رسانه ها

 

نظرات کوتاه

 

عکس و تصویر

 

نقاشی و کاریکاتور و طرح

 

لینک به کتابها و ادبیات زندان در رسانه های دیگر

 

گزارشات

 

شعر و متون ادبی

 

ترانه و سرود

 

لینک فیلم, تاتر

 

 

 

گزارشگران

 

09. 09. 2013

 

www.gozareshgar.com