مراسم چهارمین سالگرد کشته شدن سهراب اعرابی

 

 

 

 

با اینکه فراخوانی ندادند، تلفنی کسی را خبر نکردند، اس ام اس نفرستادند، میل نزدند؛ خانه پر شد و جایی برای نشستن حتی بر روی زمین نبود. برخی بر اساس اطلاعات پیشینی و برخی زبان به زبان خبردار شده بودند. چهار سال گذشت. در این مدت چه بر این مادر و خانواده گذشته است، خود روایت دیگری دارد که جای گفتن اش اینجا نیست.

سهراب اعرابی جوان 19 ساله ای که در جریان اعتراض به نتایج انتخابات سال 1388، در تاریخ نامعلومی کشته شد.

احتمال می رود که سهراب اعرابی در تظاهرات روز 25 خرداد در تیراندازی نیروهای بسیجی از بالای پایگاه بسیج مقداد کشته شده باشد. مادرش می گوید: “ سهراب در راهپیمایی دوشنبه 25 خرداد از من جدا شد و شب به خانه بازنگشت. خانواده در بیمارستان ها، کلانتری ها، زندان اوین و دادگاه انقلاب جستجو کردند اما نام سهراب در هیچ فهرستی نبود.“ پروین فهیمی هر روز صبح برای یافتن نشانه‌ای از پسرش به دادگاه انقلاب و بعد از ظهر جلوی زندان اوین می رفت و عکس پسرش را به زندانیان آزاد شده نشان می داد، شاید نشانی از او باشد و چند نفر مطمئن بودند که او را دیده اند. با این حال خانواده سهراب به زندان قرل حصار، شورآباد و آگاهی شاپور هم سر زدند ولی هیچ نیافتند. به اداره تشخیص هویت نیز می روند و عکس جوان های 15 تا 25 ساله را نگاه می کنند و باز او را نمی یابند و دوباره به زندان اوین می روند. پس از کلی این طرف و آن طرف رفتن و روایت های دردناک دیگر، بالاخره در تاریخ ۲۰ تیر دوباره مادر سهراب اعرابی را به اداره تشخیص هویت ارجاع می‌دهند تا آلبوم‌های کشته‌شدگان را نگاه کند و مشخص می‌شود او کشته شده است. روز 21 تیر جنازه را به خانواده تحویل می دهند و روز 22 تیرماه در قطعه 257 بهشت زهرا به خاک سپرده می شود.

از آن زمان مادر سهراب همواره پیگیر علت کشته شدن پسرش بوده است و به اشکال مختلف اعتراض خود را نشان داده است ولی چندین بار گفت:“ اگر موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی آزاد شوند، از خون بچه ام خواهم گذشت و می بخشم“. البته همواره یاد آوری کرده است که منظور از بخشش این نیست که آمران و عاملان بدون محاکمه بخشیده شوند، بلکه شناسایی و در دادگاهی که قاضی عادلی داشته باشد محاکمه شوند و به اشتباه های خود اعتراف کنند، ولی نمی خواهم آنها قصاص شوند.  

مراسم سومین سالگرد سهراب را نگذاشتند برگزار شود. ماموران گفته بودند یا ما باید در مراسم باشیم یا عواقب اش با خودتان است و مادر سهراب حضور آنها را نپذیرفته بود و برای اینکه مشکلی برای شرکت کنندگان پیش نیاید، با درد و اندوه فراوان مراسمی برگزار نکرد. امسال پروین فهیمی عزم اش را جزم کرده بود که مراسم را برگزار کند و خبر مراسم را دهان به دهان به گوش دوستان و همراهان رساند.

مراسم قرار بود از ساعت هفت و نیم تا نه و نیم باشد زیرا پروین فهیمی مهمان های مختلفی داشت و می خواست ماه رمضان را گرامی بدارد. ساعت هفت به آنجا رسیدم، تعدادی از دوستان آمده بودند و منتظر بقیه شدند و پذیرایی را زیر سایه روزه داران، برای بعد از اذان گذاشته بودند و مراسم ساعت هشت شروع شد.

شرکت کنندگان در مراسم از خانواده های قدیمی و جدید از طیف ها و سنین مختلف بودند. تنی چند از خانواده های زندانیان سیاسی و جان باختگان دهه شصت و مادران و خانواده های خاوران، تعداد زیادی از مادران صلح، تنی چند از مادران پارک لاله، تعدادی از مادران و خانواده های کشته شدگان سال 88، تعدادی از خانواده زندانیان سیاسی اخیر، تعدادی از زندانیان کهریزک و هم چنین طیف هایی از اصلاح طلب ها و … حضور یافته بودند.

پروین فهیمی متنی را خواند و این گونه شروع کرد: “ در چهارمین سالگرد سهراب عزیزم و هم چنین ششمین سالگرد پدر مهربانش آقای اعرابی عزیز یاد آنها و هم چنین تمامی شهیدان راه آزادی و انسانیت را گرامی می داریم. روحشان شاد و یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد. به احترام اندیشه ها و آرمان های دوست تازه از دست رفته مان; مادر صلح خانم دکتر شهلا فرجاد که حق به گردن تمامی ما به خصوص بنده داشته است، یک دقیقه سکوت می کنیم و با ذکر فاتحه یادش را گرامی می داریم“ همه ایستادند و یک دقیقه سکوت کردند.

مادر سهراب در بخشی دیگر از صحبت هایش گفت:“ چگونه خواهند توانست این چهارسال را جبران نمایند؟ آیا می شود و می توانند جبران این همه ظلم را بکنند؟ چگونه خانواده های داغدار را آرام خواهند کرد؟ مشکلات پیش آمده زندانیان سیاسی را چگونه حل خواهند کرد؟ ظلمی که به آقایان مهندس موسوی و کروبی و خانم زهرا رهنورد شده است را چگونه جبران خواهند کرد؟ چگونه کسانی که آواره کشورهای خارج شده اند را نوید بازگشت خواهند داد؟ چگونه می توان مردمی را که افسرده و سرگشته شده اند و در خانه ها زانوی غم بغل گرفته اند را به زندگی و آینده امیدوار کنند؟ من فقط به یک کلمه فکر می کنم “شهامت”. آیا شهامت این را دارند که به اشتباه خود اقرار و اعتراف کنند و در مقابل مردم بگویند که در همه موارد حق الناس کرده ایم و از این به بعد تکرار نخواهد شد. چقدر زیباست وقتی که انسان ها در مقابل خدا و مردم به گناهان خود اعتراف می کنند و چقدر زیباتر است زمانی که انسان ها یکدیگر را می بخشند و برای فردایی بهتر و برای ساختن ایرانی آزاد و آباد دست یکدیگر را خواهند فشرد و تلاش خواهند کرد. و اما آنهایی که تصور می کنند کشور ایران ارث پدری شان است، نیز باید بدانند ایران از آن تمامی ایرانیان است و بس.“

پس از اینکه پروین فهیمی نوشته خود را خواند، به صورت دسته جمعی سرود مرغ سحر خوانده شد. پس از آن هر یک از حاضرین شعرها و سرودهایی خواندند و برخی نیز به صورت کوتاه صحبت کردند. سپس به ساعت افطار نزدیک شدیم و ربنای شجریان را گذاشتند و پذیرایی شروع شد.

پس از آن دو کلیپ نشان دادند، اولین کلیپ گذری بر زندگی سهراب از روزهای آخر زندگی اش تا کودکی بود که دل همه را به درد آورد. سپس کلیپ دیگری به نام „جوانان وطن“ نشان دادند. این کلیپ گذری بر کشته شدگان در جمهوری اسلامی بود، از جمله کسانی که در سال های 60، 61، 67 کشته شده بودند و هم چنین چند عکس از مراسم سالگرد دسته جمعی مادران و خانواده های در خاوران، از کشته شدگان در جنگ تا جریان 18 تیر و ناپدید شدن سعید زینالی، از جان باختن زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب و هدی صابر و هاله سحابی تا یادآوری کشته شدگان و آسیب دیدگان جنبش سبز در انتخابات سال 88 و دیگر فعالان سیاسی و اجتماعی تا به امروز از جمله فرزاد کمانگر و … و شعر روی آن از خون جوانان وطن بود. مراسم پس از خواندن چند شعر و سرود و در نهایت با خواندن سراومد زمستون و حال و احوال پرسی و دیده بوسی با همدیگر به پایان رسید.

آماده کردن و نشان دادن چنین کلیپی از طرف یکی از خانواده های کشته شدگان جنبش سبز، کاری نو و جالب توجه بود و شاید بتواند سرآغازی بر این باشد که خانواده های کشته شدگان جدید و حامیان شان، خانواده هایی که سال ها پیش در بدترین شرایط و بدون یار و پشتیبان، آسیب های بسیار جدی دیدند را نیز ببینند و با آنها همدردی کنند.

ما خانواده های قدیم و جدید و تمامی دادخواهان در جمهوری اسلامی، در نبود آزادی بیان و اندیشه و قلم، عزیزان مان را از دست دادیم و درد همه ما یکی است و درمان اش نیز می تواند یکی باشد.

یاد سهراب و تمامی رهروان آزادی گرامی باد!

منصوره بهکیش

25 تیرماه 1392

www.mpliran.org/2013/07/blog-post_18.htm

Schreibe einen Kommentar

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s