„من مرگ را زیسته ام“ا: شاملو – به مناسبت سالروز فقدان آن بزرگ

 

 

 

م

 

با یاد شاملو 

 

 

آن رود، آن همیشه جاریِ در زمان، آیا خشکید؟

 

گ– گواه: „کتاب کوچه“ اش، که همچنان جاری است؟

 

آن سرود، آن فریادِ جاری بر لبان هر آزاده، آیا به پایان رسید؟

 

آ  – آیدا! بخوان، بگو که این سرود جاریست. ا    

آن جُدی، ستاره ی قطبی ادب دوران ما، آیا خاموش شد؟

پ– „پریا“، „قصه های ننه دریا“، „آیدا در آینه“، „ققنوس در باران“، „دشنه در دیس“، „باغ آینه“ … را نمی بینی؟ آن پرچم عشق، انسانیت، آزادی، آیا فرو افتاد؟

  به دانشگاه نگاه کن، به کارخانه ها، به 18 تیر، 23 تیر … صدا را می شنوی؟ –

آن ابرمرد، آن زبان گویا، آن بینا، آن پایدار، آن فروتن ترین کاشف شوکران، آن سُراینده ی „هوای تازه“،ا

   آن „درد مشترک“، آن که „ریشه های مرا دریافت“ و „دستانش با دست های من آشنا بود“، آن قصه گوی دانای کودکان، آن انسان، آن شاعر، آن بزرگ، آن جاری، آن تجلی انسان، آن مبشر اندیشه های نوین، آن منادی آزادی، آن قاصد دنیای نو. ا

آن انسان، آن شاعر، آن بزرگ، آن انسان، آن انسان، آن انسان …  زنده است، جاری است، اینجاست، همین جا، می بینی او را ؟

آیدا، آیدا، با تو، با آن رود، با آن سرود، با آن جُدی، با آن پرچم، جاری هستیم، می خروشیم، فریاد می زنیم،    می درخشیم و سرفراز پروازش را جشن می گیریم. آری جشن! نه عزایی، نه اشکی، نه اعلام سکوت! ا

یاد آن نامیرا را هم آوا با سروده ای از او گرامی می داریم: ا

ر   „روزی ما دوباره کبوترهامان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. ا

     روزی که کمترین سرود

                                        بوسه است

                                                 و هر انسان

                                   برای هر انسان

                      برادری ست. ا

     …

من آن روز را انتظار می کشم

حتّا روزی که دیگر

نباشم“ ا

سیامک مؤیدزاده

هامبورگ – 2 مرداد 1379

در مراسم یادبود شاملو ارائه شد

امروز دوم مرداد است ،روز پر کشیدن شاعری که از آستانه اجبار رقصان گذشت .او که یگانه بود و هیچ کم نداشت ،او که  فریادگر   بی تا بی ها و عصیان ها بود.
فریاد میزد من همه درد بوده ام ، و ملال در او جمع می شد و کینه اش دم افزون ، چونان آبهای راکد و تیره در ماندابی .اما عشقش آمد و درد از جانش گریخت .
برای او که درد مشترک بود و سرود بی قراری …
ستاره 
—————————— ————————-
من درد مشترکم
مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست

 

Schreibe einen Kommentar

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden / Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden / Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden / Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden / Ändern )

Verbinde mit %s